عبد الحسين نوايى

229

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

سال به فراغت گذرانيده در سنهء اربع عشر و تسعمايه محمد خان شيبانى او را به رسم رسالت متوجه درگاه عالم‌پناه نواب كامياب شاهى گردانيد و امير حسين به سعادت ملازمت آستان ملايك آشيان مشرّف گشته مشمول انعام و احسان مراجعت نمود و در وطن مألوف و مسكن معهود ، يعنى ولايت ابيورد رحل اقامت انداخت و در سنهء عشرين و تسعمايه عالم آخرت را منزل ساخت و از جملهء معميات آن جناب اين معما به اسم شاه زمان بر خاطر بود ثبت افتاد : شاهبازى كه طرح عدل افكند * نام خود در نگين دولت كند ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 344 ) خواجه ناصر الدين ابو نصر مهلّه به اصناف سير سنيّه و شيم مرضيه و لطف طبع و صفاى ذهن و اخلاق حميده و اطوار پسنديده موصوف بود و در تحصيل فضايل و كمالات و تكميل اسباب بزرگى و سعادات از ساير اكابر خراسان ممتاز و مستثنا مىنمود و آن جناب در سلك اولاد عظام خواجه مؤيد مهنه ، كه قلم شكسته رقم در ذيل وقايع ايام دولت سلطان سعيد به ذكر مناقب او رطب اللسان گشت ، انتظام داشت و نسبت به ساير مشايخ خاندان عالىشأن سلطان ابو سعيد ابى الخير - قدّس سرّه - به واسطهء وفور علم و فضيلت رايت تفوق مىافراشت و چون آن جناب را حلول اجل مقدر نزديك رسيد ، داروغهء مهنه كه از اشرار قزلباشيه بود به طمع جهات و متملكات ، خواجه را مؤاخذ و معذب گردانيد و در آن اثنا اعراض نفسانى بر آن حاوى كمالات انسانى غلبه كرده متوجه عالم باقى گرديد . از اشعار بلاغت آثارش اين مطلع بر خاطر بود نوشته شد : نماند صبر و طاقت آتش غم چون شود تيزم * از آن چون شعله بنشينم دمى صد بار برخيزم ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 344 ) مولانا سلطانعلى مشهدى به وجاهت صورت و محاسن سيرت موصوف بود و در خط نسخ تعليق آن مقدار مهارت حاصل نمود كه خطوط استادان متقدمين و متأخرين را منسوخ ساخت و در