عبد الحسين نوايى
220
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
آن جمله اين دو بيت به خاطر بود ثبت افتاد : اى ترا چون دل عشاق پريشان كاكل * قامتت فتنه و سر فتنهء دوران كاكل همچو دوديست كه بر گرد سر شمع بود * حلقه حلقه به سر آن مه تابان كاكل و ايضا مولانا سيفى در باب ارباب صناعات ديوانى على حده اختراع نموده و در آن منظومات امثال و معانى بديعه درج فرموده ؛ از جملهء آن ابيات اين مطلع بغايت مشهور است : تا به نقد جان بت خباز من نان مىدهد * عاشق بيچاره نان مىگويد و جان مىدهد ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 341 - 342 ) مولانا رياضى از مشاهير شعراى خراسان بود و به نظم فتوحات و حالات خاقان منصور اشتغال مىنمود . چندگاه قضاى ولايت زاوه و محولات كه منشأ و مولد اوست تعلق به وى مىداشت و به واسطه شكايت كلانتران ولايت از آن امر معاف شده همگى همت بر نظم اشعار گماشت . اين مطلع از منظومات اوست كه : فلك شسته به آب خضر اگر دامان من بودى * هنوزم دست دور از دامن جانان من بودى ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 342 ) شيخ صوفى على در سلك اعاظم مريدان شيخ زين الدين الخوافى انتظام داشت و از اوايل ايام صبى تا نهايت اوقات شيب همواره همتعالى نهمت بر اداى وظايف طاعات و عبادات مىگماشت . جمعى كثير از درويشان در خانقاه آن جناب ساكن مىبودند و اوقات شريف را مستغرق ذكر الهى گردانيده از باطنش اقتباس انوار سعادت مىنمودند و شيخ صوفى على در اواخر زمان خاقان منصور ، داعى حق را لبيك اجابت گفته درگذشت و در حظيرهاى كه خواجه جمال الدين عطاء اللّه در سر خيابان ساخته