عطا ملك جوينى

37

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

خسروا ملك بر تو خرّم باد * * كلّ « 1 » گيتى ترا مسلّم باد از تو آباد ظلم ويران گشت * * به تو بنياد عدل محكم باد و اين ترانه را « 2 » كه مناسب حالست چون از ضربهء زخمهء چنگ زمانه ايمن گشته « 3 » درداده كه جدّت ورق زمانه از ظلم « 4 » بشست * * جود عم تو شكستها كرد درست اى بر تو قباى خانيت آمده چست * * نيكوئى كن كه نوبت دولت تست « 5 » و نوينان و امرا بموافقت سر و سرور ايشان منكسار « 6 » نوين در مقام سلاح‌داران صف‌صف ايستاده و بيتكچيان و وزرا و حجّاب مقدّم و سرور ايشان بلغاى آقا « 7 » بر موضع خويش پاى نهاده و باقى امرا و حشم بيرون بارگاه صد رسته زيادت « 8 » نشسته و سلاحها بسته ، قوم « 9 » اذا قوبلوا كانوا ملائكة * * حسنا و ان قوتلوا كانوا عفاريتا « 10 » تركان ملك با خرد و باهوشند * * حور شبه زلف « 11 » و ديو آهن پوشند ديوند چو گاه رزم آهن پوشند * * حورند چو در بزم همى مىنوشند برين سياقت و هيأت با فنون حبور و سرور « 12 » هفتهء جشن و سور بود و انديشه و كينه از صحن سينه دور ، و هر رور برنگى ديگر چنانك

--> ( 1 ) ج ه : همه ، ( 2 ) آ ج ه « را » را ندارند ، ( 3 ) ز افزوده : بودند ، د افزوده : ندا ، - فاعل « گشته » و « درداده » ظاهرا جماعت حضّار است بقرينهء حاليّه ، ( 4 ) ب ز : خصم ، ( 5 ) از رشيد وطواط است با اندك تصرّفى كه مصنّف عمدا در آن كرده است تا مناسب مقام گردد ، رجوع كنيد به جلد 2 ص 18 ، ( 6 ) كذا فى ا ب ج د ز ، ح : مسكسا ، ه ندارد ، ( 7 ) كذا فى ج ح ، آ : بلغاى اما ، ب : بلغاى اقا ؟ ؟ ؟ ، ز : بلغا كه آقاى ، د ه ندارند ، ( 8 ) كذا فى آ ، ب ج د ز ح ندارند ، ه اصل جمله را ندارد ، ( 9 ) آ : قوما ، ج ه اين بيت را ندارند ، ( 10 ) من قصيدة للغزّى يمدح بها النّرك ، انظر ج 1 ص 63 ، ( 11 ) كذا فى ح ، ب : حور سيه ؟ ؟ ؟ رلف ، ز : حور سيه زلف ، آ : خور شبه زروى ، ج : خورشيد به روى ، د ه اين رباعى را ندارند ، ( 12 ) ب بخطّ الحاقى افزوده : دو ،