عطا ملك جوينى

32

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

نرسانند و آنچ گوشتى « 1 » باشد « 2 » در شريعت عدل خون ايشان در حريم امان ناريخته بماند تا چون كبوتران حرم يك روزى در آسايش و آرامش * روزگار گذرانند « 3 » و وحشيّات « 4 » پرنده و چرنده خاكى و آبى از قصد حاسدان « 5 » و تير صيّادان فراغتى يابند و بمراد در رياض امن « 6 » پرو بالى زنند ، خلا لك الجوّ فبيضى و اصفرى * * و نقّرى ما شئت ان تنقّرى قد رحل الصّيّاد عنك فابشرى « 7 » چون حيوانات هريك از دولت روزافزون استفادتى تمام يافتند جمادات نيز كه هم « 8 » آفريدهء بارى « 9 » عزّ اسمه‌اند و « 10 » در هر ذرّهء از ذرّات آفرينش او حكمتى بدان متعلّق « 11 » است ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ به حكم آنك وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ ازين رحمت محروم نشوند دماغ زمين را به زحمت ميخ و تحفير « 12 » صداع نرسانند و روان آب را « 13 » باستعمال نجاسات ملوّث نگردانند ، سبحان اللّه وجودى كه حقّ تعالى آن را منبع

--> ( 1 ) كذا فى ب ج ه ز ، آ : كوستى ، ح : كوشى ، د اصل جمله را ندارد ، - از سياق عبارت واضح است كه مراد از « گوشتى » حيوانات مأكول اللّحم است كه گوشت آنها را مردم ميخورند مانند گاو و گوسفند و غيرهما در مقابل « مراكب و حمولات » يعنى حيوانات سوارى و بارى ، ( 2 ) ج ه ح : باشند ، د ندارد ، ( 3 ) آ : باشند ، ( 4 ) كذا فى آ ب د ز ، ه : وحشيان ، ح : وحشتيان ، ج : وحوشات ، ( 5 ) كذا فى ستّ نسخ ، ه : قاصدان ، و لعلّه هو الصّواب ، ( 6 ) آ ب : امر ، د ندارد ، ( 7 ) صدرها : يا لك من قبّرة بمعمر ، من جملة ابيات لطرفة بن العبد او لكليب بن ربيعة التّغلبى ، انظر مجمع الأمثال فى باب الخاء ( طبع مصر ج 1 ص 161 ) و لسان العرب فى مادّة ق ب ر ، ( 8 ) « كه هم » فقط در ح ، ( 9 ) د ز : حق ، آ ب ندارند ، ( 10 ) آ ج د اين واو را ندارند ، ( 11 ) آ : معلق ، ( 12 ) كذا فى ب ه ز ، آ ج تحقير ؟ ؟ ؟ ، د : تحفير ؟ ؟ ؟ ، ج : تحقير ؟ ؟ ؟ ، - تحفير از باب تفعيل در كتب لغت معتبره به نظر نرسيد ولى در قاموس دزى مذكور است ، ( 13 ) آ « را » را ندارد ، ج : آب روانرا ،