عطا ملك جوينى
461
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
پس از آنكه حسام الدّين خليل بن بدر پادشاه لر كوچك چنان كه سابق اشاره بدان نموديم در جنگ با سليمانشاه در سنهء 643 كشته شد پادشاهى لر كوچك با برادرش بدر الدّين مسعود بن بدر افتاد و او به حضرت منكو قاآن « 1 » رفت و عرضه داشت كه جهت آنكه بنده هواخواه اين دولتخانهام از دار الخلافه مدد خصم ميدادند و بمدد لشكر التماس نمود ، او را در خدمت هولاكو بايران فرستادند ، بوقت استخلاص بغداد از هولاكو در خواست تا سليمانشاه را به دو دهند ، هولاكو گفت اين سخن بزرگست آن را خداى داند ، چون بغداد مسخّر شد و سليمانشاه كشته گشت بدر الدّين مسعود درخواست كرد تا خانهاى سليمانشاه به دو دادند و او آن جماعت را بلرستان برد و رعايت كرد تا چون بغداد باز آبادان شد ايشانرا مخيّر گردانيد كه هركرا هواى بغداد است اجازت است و هركه اينجا اقامت مىكند او را با اقرباى خود نكاح كنم بعضى برفتند و بعضى آنجا بماندند و در نكاح پسران و خويشان او آمدند و ايشانرا فرزندان آمد « 2 » ، سليمانشاه صاحبترجمه از قرار معلوم از اهل فضل و كمال بوده و شعر فارسى نيكو ميگفته و از علم نجوم نيز بهرهء وافى داشته است ، يك رباعى نفيس ازو سابقا در ص 459 گذشت ، و رباعى ديگر ذيل نيز بنام او در كتاب مونس الأحرار محمّد بن بدر جاجرمى در فصل رباعيّات ( نسخهء عكسى وزارت معارف ص 508 ) مسطور است و نصّه : « سليمانشاه بن برجم فرمايد در وقتىكه در بند اتابك سعد زنگى بود « 3 » :
--> ( 1 ) تاريخ گزيده 553 ، و شرفنامه ج 1 ص 40 ، ولى كلمهء « منكو » فقط در شرفنامه است و در تاريخ گزيدهء مطبوع ندارد ، ( 2 ) تاريخ گزيده ص 553 - 554 ، و شرفنامه ج 1 ص 40 - 41 ، ( 3 ) در وصّاف ص 151 از يكى از لشكركشيهاى اتابك سعد بن زنگى بلرستان ذكرى شده كه شايد واقعهء ما نحن فيه مربوط به همان قضيّه بوده است ، مدّت سلطنت اتابك سعد بن زنگى از حدود 594 الى 623 است ( وصّاف ص 155 ) ،