عطا ملك جوينى

460

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

خود با مستعصم كه بتوسّط ارسال رسل و تردّد سفرا انجام ميگرفته بجدّ تمام ازو تقاضا مىنموده يكى فرستادن همين سه نفر مزبور يعنى سليمانشاه و دواتدار كوچك و وزير بوده از بغداد بحضور او « 1 » ، و خليفه هربار از قبول اين تقاضا سرباز ميزد و بانواع معاذير متمسّك ميشد ، تا آنكه بالأخره در هنگام اشتداد محاصرهء بغداد و ظهور امارات غلبهء مغول و خروج وزير با جمعى ديگر از اعيان بحضور هولاكو پادشاه مزبور سه نفر از اركان دولت خليفه را كه واسطهء ابلاغ مذاكرات در بين بوده‌اند يعنى ابن الجوزى و ابن درنوس و فخر الدّين صاحب‌ديوان را بطلب سليمانشاه و دواتدار كوچك به شهر فرستاد و جهت تسكين خاطر و استظهار ايشانرا يرلبغ و پايزه « 2 » داد ، ايشان خواهىنخواهى در روز پنجشنبه غرّهء صفر سنهء 656 از بغداد بيرون آمدند و باز هردو را به شهر فرستاد تا متعلّقان و مردم خود را ببهانهء اينكه بچريك مصر و شام خواهند رفت بيرون آوردند ، و فى الفور بدون فوت وقت در همان روز يعنى در روز جمعه دوّم صفر آن هردو امير مذكور را با جميع اتباع و متعلّقان و لشكر و حشم ايشان بقتل آورد ، و سليمانشاه را با هفتصد كس از اقارب دست‌بسته بحضور هولاكو آوردند و سخن پرسيدند هولاكو گفت چون تو اخترشناس و منجّم بودى و بر احوال سعود و نحوس ملك واقف چگونه روز بد خود را نديدى و مخدوم خود را پند ندادى تا از راه صلح به خدمت ما مبادرت نمودى ، سليمانشاه گفت خليفه مستبدّ و بىسعادت بود پند نيكخواهان نمىشنيد ، فرمان شد تا او را با تمامت اتباع و اشياع شهيد كردند ، و سر سليمانشاه و دواتدار را بموصل فرستادند بنزد بدر الدّين لؤلؤ ، بدر الدّين با سليمانشاه دوست بود بگريست لكن از بيم جان سر ايشان را بردار كرد « 3 » ،

--> ( 1 ) رجوع شود بذيل جهانگشا 3 : 281 ، 287 ، 289 - 290 ، و جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 232 ، 278 ، 282 ، 294 - 298 ، ( 2 ) براى تفسير يرليغ و پايزه رجوع شود بمقدّمهء ج 1 ص بط حاشيهء 2 و 3 ، ( 3 ) جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 296 - 298 ،