عطا ملك جوينى
371
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
معروف كه خود نيز بصحابت عمّ در آن سپاه حضور داشت بمصر فرستاد و ايشان بمصر آمده دست فرنگان را از آنمملكت كوتاه و ايشانرا از خاك مصر بيرون كردند ولى خود بجاى ايشان مصر را متصرّف شده خلافت دويست و هفتاد سالهء فاطميّين را از آنسرزمين بكلّى منقرض ساختند ، ( 56 ) ص 183 س 1 ، « شابور كه وزير عاضد بود » ، چنان كه در حواشى ذيل صفحات گفتيم در جميع نسخ جهانگشا در جميع مواضع در اين فصل نام اين وزير عاضد مطّردا و بدون استثنا همهجا شابور ( يا سابور بسين مهمله ) مسطور است ، و اتّفاق جميع نسخ ده دوازدهگانه آن هم در جميع موارد بر اين املا دليل قطعى است كه كتابت اين كلمه بدين صورت در مورد ما نحن فيه در اثر سهو يا تصحيف نسّاخ نبوده است بلكه خود مؤلّف عالما عامدا اين كلمه را چنين مىنوشته و ميخوانده و به خيال خود قطعا انرا همان كلمهء معرّب شاپور فارسى ميدانسته است ، و علاوه بر جهانگشاى در اغلب كتب تواريخ متأخّرهء فارسى از قبيل تاريخ گزيده و روضة الصّفا و حبيب السّير و لبّ التّواريخ و جهانآرا نام اين وزير عرب قحّ خالص مصرى از قبيلهء بنى سعد را همهجا صاف و ساده « شاپور » با پاء فارسى نگاشتهاند ! ولى چون تقريبا جاى شك نيست كه مأخذ جميع كتب مزبوره در اين املا همين كتاب حاضر يعنى جهانگشاى جوينى بوده است پس واضح است كه اين كتب را اسناد جداگانهء مستقلّه نميتوان محسوب نمود ، لكن از كتب مذكورهء فارسى كه بگذريم در جميع كتب تواريخ كه به زبان عربى تأليف شده يعنى عموما مؤلّفات اهالى مصر و شام كه بالطّبع از اوضاع و احوال صاحبترجمه چون مصرى بوده بيشتر مسبوق بودهاند از قبيل معجم الأدباء ياقوت و كامل ابن الأثير و كتاب الرّوضتين فى اخبار الدّولتين ابو شامهء مقدّسى و تاريخ مصر ابن ميسّر و وفيات ابن خلّكان و مختصر الدّول ابن العبرى و تاريخ ابو الفدا و دول الأسلام ذهبى