عطا ملك جوينى

331

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

منصور عبد القاهر بن محمّد بغدادى صاحب الفرق بين الفرق « 1 » و سمعانى در كتاب الأنساب « 2 » و ابن الأثير در تاريخ كامل « 3 » و نظام الملك در سياست‌نامه « 4 » و ابو المعالى محمّد بن عبيد اللّه علوى در بيان الأديان « 5 » و رشيد الدّين در جامع التّواريخ « 6 » و از كتب شيعه كتاب مجهول المصنّف تبصرة العوام « 7 » جميع مؤلّفين مزبور گويا هرچه در اين موضوع يعنى در

--> ( 1 ) طبع مصر ص 16 ، 266 ، 277 - 278 ، ( 2 ) طبع اوقاف گيب ورق a 444 در تحت عنوان « القدّاحى » ، - در تحت عنوان « القدّاح » نيز سمعانى در همان موضع بلافاصله قبل شرح‌حال مختصرى از عبد اللّه بن ميمون قدّاح نگاشته ولى در آنجا ابدا مطالب افسانه مانند ذكر نكرده بلكه بطبق واقع او را از اهل مكّه و از جملهء رواة از حضرت صادق شمرده است ، ( 3 ) طبع مصر ج 8 ص 9 - 14 در حوادث سنهء 296 ، ( 4 ) طبع شفر ص 183 - 184 ، ( 5 ) طبع همو در ضمن « قطعات منتخبهء فارسى » ج 1 ص 158 - 159 ، ( 6 ) نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس Suppl . pers . 1364 ورق a 14 - b 15 ، مطابق نسخهء براون ص 18 - 19 ، مخفى نماناد كه رشيد الدّين در خصوص ابتداى امر اسماعيليّه و شرح حال عبد اللّه بن ميمون قدّاح دو روايت در كتاب خود نقل كرده يكى از قول خود اسماعيليان و ديگرى از قول اهل سنّت و جماعت و مقصود ما در اينجا روايت دوّم است نه اوّل ، ( 7 ) طبع طهران در ذيل قصص العلماء ص 425 - 426 ، تا آنجا كه راقم سطور اطّلاع دارد اين فقط كتابى است از كتب شيعه كه مؤلّف آن همان اقسانهاى مورّخين اهل سنّت و جماعت را دربارهء عبد اللّه بن ميمون قدّاح كه در ص 326 اشاره بدان شد بتبع آنجماعت و بدون تحقيق و تدبّر در كتاب خود درج نموده و همان نغمه‌ها را باز تازه كرده ، و مؤلّف اين كتاب گويا از عصر صاحب حديقة الشّيعة باينطرف چنان مشهور شده كه سيّد مرتضى بن الدّاعى الحسنى است ولى از مطالعهء خود كتاب واضح مىشود كه اين سخن بكلّى واهى است چه در اثناء كتاب مؤلّف مكرّر از امام فخر رازى مطالبى نقل كرده است ( رجوع شود بصفحات 400 ، 422 ، 455 ) و امام فخر رازى در سنهء 606 وفات نموده و سيّد مرتضى بن الدّاعى بتصريح صاحب روضات الجنات 665 و