عطا ملك جوينى
290
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
در ما پيوستهاند او را به شهر فرستاد « 1 » تا مردم خود را بيرون آورد و ديگر روز كار او « 2 » به آخر رسيد ، و مردم شهر شرف الدّين مراغى 92 و شهاب الدّين زنگانى 93 را « 3 » بفرستادند و امان خواستند ، بعد از آن خليفه چون ديد كه رونق كارى نماند اجازت خواست كه بيرون آيد ، چهارم صفر بيرون آمد و پادشاه را بديد با پسر « 4 » و خواصّ خود از ائمّه و سادات و مشايخ ، او را بدروازهء كلواذ 94 « 5 » فروآوردند ، و بعد از آن فرمود تا شهر را غارت كردند ، و پادشاه بمطالعهء خانهء خليفه رفت « 6 » و به همه روى بگرديد « 6 » ، خليفه را حاضر كردند ، خليفه فرمود تا پيشكشها كردند « 7 » ، آنچ آورد پادشاه هم در حال بخواصّ و امرا و لشكريان و حاضران ايثار كرد ، و طبقى زر پيش خليفه بنهاد كه بخور ، گفت نمىتوان خورد ، گفت پس چرا نگاه داشتى و بلشكريان ندادى و اين درهاى آهنين چرا پيكان نساختى و بكنار جيحون نيامدى تا من از آن نتوانستمى گذشت ، خليفه در جواب گفت تقدير خداى چنين بود ، پادشاه گفت آنچ بر تو خواهد رفت هم تقدير خدايست ، و شب را بازگشت ، آنگاه خليفه را فرمود كه زنانى كه با او و پسران او پيوستهاند بيرون آورد ، بسراى خليفه رفتند هفتصد زن و هزار و سيصد خادم بودند و ديگرانرا متفرّق كردند ، چون از غارت فارغ شدند بعد از يك هفته اهل شهر را امان دادند و غنيمتها
--> ( 1 ) كذا فى ج و جك 296 ، ل م ن : فرستادند ، ( 2 ) يعنى كار سليمانشاه ، ( 3 ) ل م ن : زنجانى ، ( 4 ) در م ن در اينجا دو بيت ذيل را علاوه دارد : سال هجرت ششصد و پنجاه و شش * * روز يكشنبه چهارم از صفر چون خليفه نزد هولاكو رسيد * * دولت عبّاسيان آمد بسر ( 5 ) كذا فى ج م مخ 475 ، ل ن : كلواد ، جك 298 : كلواذى ، و همين املاى اخير املاى مشهور اين كلمه است ، - رجوع بحواشى آخر كتاب ، ( 6 - 6 ) فقط در م ن ، ( 7 ) كذا فى ج ل ، م ن : خليفه را فرمود تا پيشكشها كرد ،