عطا ملك جوينى
264
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بگرد كوه گسيل فرمودند تا حاكم آنجا را به حضرت پادشاه آورد ، و ديگرى را از مصاحبان وزير بقهستان تسريح دادند بطلب حاكم آنجا ، و سيف الدّين سلطان ملك را با قومى ايلچيان با نزديك ركن الدّين فرستادند كه پادشاه جهان بدماوند نزول فرمود ركن الدّين را روى ببندگى بايد نهاد و اگر از جهت كارسازى روزى پنج متوقّف ماند پسر را در مقدّمه فرستادن « 1 » ، و ايشان « 2 » در اوّل رمضان بپاى ميمون دز رسيدند ، از خبر وصول رايات جهانگشاى بدان حدود و اشارت پادشاهانه كه فرموده بودند ركن الدّين و قوم « 3 » مضطرب گشتند و رعب و خوف برو مستولى شد ، گفت پسر را f . 172 b مىفرستم و باشارت و مشاورت ناصحان و مشيران خود چنان فرانمود كه پسر را مىفرستد و كار ساختن گرفتند و در سرّ بقول زنان و قاصرنظران تلبيس و تمويه مىساخت چنانك كودكى را « 4 » هم در سنّ پسر او « 5 » و آن كودك از زنى كردزاده بود كه خادمهء سراى پدرش بودى و چون از زن حمل بدان كودك ظاهر شد علاء الدّين او را با خانهء پدرش فرستاد و بعد از ولادت كسى نيارست گفت كه كودك از آن علاء الدّين است و التفاتى نمىكردند درين حال آن كودك را ملواح ساخت و بر مدبّران و مشيران خويش تعميه و تمويه كرد و چنان نمود كه پسر خود را مىفرستم و آن كودك را در صحبت ايلچيان در هفدهم رمضان بفرستاد ، رايات پادشاه بسرحدّ ولايت ركن الدّين رسيده بود آن حال چگونه مخفى ماندى ، معلوم شد كه پسر دروغى را « 6 » فرستاده الّا آنك از حضرت پادشاه در وقت كشف آن تلبيس نفرمودند و اغضا و مواراتى رفت ، و بعد از دو روز پسر مزوّر را باز فرستادند بدين اسم كه هنوز كودك است اگر ركن الدّين
--> ( 1 ) كذا فى آ ب ح ، باقى نسخ : ببايد فرستاد ، بفرستد ، فرستادن شايد ، - واو بعد را در ب د ز ح س ندارد ، ( 2 ) يعنى ايلچيان هولاكو ، ( 3 ) م س : قوم او ، ( 4 ) كذا فى آ ز س ، ب د ح : كودكى را كه ، ج ى ل م : كودكى بود ، ( 5 ) د افزوده : بود ، ب بخطّ الحاقى افزوده : بود بفرستاد ، ( 6 ) رجوع بص 110 ح 1 ،