عطا ملك جوينى
252
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
اكاذيب كه اعاجيب نمودى باز گفتى و از ناآمده اخبار مغيبات كردى همه خبط عشوا و قول بر عميا و كذب صراح و محض افتضاح و در آن هذيانات از تكذيبى كه عقلا كنند نينديشيدى ، از ناپروردگى و بىممارستى شراستى و زعارتى « 1 » در طبع داشت كه « 2 » هيچكس سخن برو ردّ نتوانستى كرد و از مصالح ملك او يك نكته كه از آن اندك تغيّرى بخاطر او رسيدى پيش او باز نتوانستى گفت كه بىشك جواب آنكس قتل بنكال و عقوبت در حال بودى از مثلهء ناسزا و قطع اعضا ، لاجرم اخبار اندرون و بيرون ملك و احوال دوست و دشمن ازو مخفى داشتند بحدّى كه رسولان كه به حضرت پادشاهان فرستادى چون بازآمدندى حكمى كه بجواب آن ايلچيان و التماس و « 3 » سخن او فرموده بودندى چون نه موافق طبع او بودى هرگز با او بازنگفتندى و اگرچه دانستى بر خود پوشيده كردى و هيچ ناصح آن با او هرگز دم نتوانست زد ، تا « 4 » هرچ با « 5 » پادشاهان گفته همه دروغ و تلفيق اكاذيب بود و مىپنداشت كه آن تزوير كه جهّال قوم او از جهالت يا از خوف در آن بنفاق تصديق او مىكردند به حضرت پادشاهان « 6 » مقبول خواهد بود يا بر عقلا مشتبه خواهد شد ، در ملك او بفرمان او و بىفرمان او همه روز دزدى و راه زدن و ايذاى خلق مىكردندى او « 7 » مىپنداشت كه تمهيد عذر آن بسخن دروغ و بذل مال تواند كرد ، تا چون از حد گذشت جان و زن و فرزند و خانه و ملك و مال او در سر آن خبط و جنون شد ، اين جمله آنست كه محتاج شرح و تقرير نيست از غايت
--> ( 1 ) كذا فى ج م ، ب س بدون نقطه ، آ : رعادتى ، - زعارت بمعنى سوء خلق و تنگحوصلگى و تندخوئى است ، - آ ج د ى ل : بعد ازين كلمه افزودهاند : كه ، ( 2 ) « كه » فقط در ب ز ح س ، ( 3 ) ج ح م س واو را ندارند ، ( 4 ) كذا فى د ز س ( ) ، آ : يا ، ب بدون نقطه ، ج ى ل : و ( بجاى « تا » ) ، ( 5 ) كذا فى ز س ، آ د ى م « با » را ندارند ، ( 6 ) آ ل : پادشاه ، ( 7 ) ز س : و او ،