عطا ملك جوينى
248
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
زن زاد ، ايشان چنين گفتند كه چون پادشاه جهان چنگز خان از تركستان در حركت آمد پيش از آنك ببلاد اسلام رسيد « 1 » جلال الدّين به خدمت او در نهان پيكان « 2 » فرستاد و نامها نوشت و خود را بابلى و مطاوعت عرضه داشت ، اين معنى بزعم ملحدان بودى « 3 » حقيقت ظاهر نيست امّا اين يك واضح بود كه چون لشكرهاى پادشاه جهانگشاى چنگيز خان در بلاد اسلام آمدند ازين طرف آب جيحون اوّل كس از ملوك كه رسول فرستاد و بندگى نمود و قبول ايلى كرد جلال الدّين بود ، قاعدهء بصواب پيش گرفت و بنيادى بصلاح نهاد امّا بعد ازو پسر نادان و اتباع سرگردان او از شقاوت و جهالت بر تشييد آن اساس و اتمام آن ابتدا « 4 » نكردند و بتدبير فاسد بلك بادبار قاصد نقض آن ترتيب پيش گرفتند تا ديدند آنچ ديدند و لا يحيق المكر السّيّئ الّا باهله ، امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در خطبهء ذكر قومى از متمرّدان كرده است كه وخامت عاقبت تدبيرهاى فاسد ديدهاند دو سه كلمهء او در آن باب اينجا حسب حال آن طايفهء مذكور و حكايت مسطور شد فرموده است كه زرعوا الفجور و سقوه الغرور فحصدوا الثّبور « 5 » ،
--> ( 1 ) ج ل م : رسد ، ( 2 ) تنقيط قياسى از روى آ ح : پيكان ؟ ؟ ؟ ، ب ج م س ل ط : تركان ، ز : بزركان ؟ ؟ ؟ ، جامع a 115 : رسولان ، ( 3 ) ج ط ل س : بود ، ( 4 ) كذا فى اكثر النّسخ ، آ : ابتدا ، - بظنّ قوى « ابتدا » در متن تصحيف « ابتدار » بايد باشد با راء مهمله در آخر چه « ابتدا » چندان مناسبتى با مقام ندارد بلكه مضمونى مانند ادامه و استمرار و نحو ذلك مناسبتر با سياق به نظر ميآيد ، ( 5 ) فقره ايست از خطبهء دوّم از نهج البلاغه ، رجوع كنيد بشرح نهج البلاغة از ابن ابى الحديد 1 : 45 ، و بشرح همان كتاب از ابن ميثم بحرانى 93 ، در اين هردو موضع روايت اصل نهج البلاغه « و حصدوا » است با واو ،