عطا ملك جوينى
249
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
[ ذكر سلطنت علاء الدّين محمّد بن جلال الدين حسن مذكور ] علاء الدّين محمّد در سنّ نه سالگى « 1 » بود كه بجاى او بنشست و جلال الدّين در منتصف رمضان « 2 » سنهء ثمان عشرة « 3 » و ستّمائة وفات كرد و همين يك پسر بيش نداشت علاء الدّين كه ذكر رفت ، جلال الدّين را مرض موت اسهال بوده است تهمت نهادند كه زنان او باتّفاق خواهرش و جماعتى خويشان او را زهر دادند ، وزيرى كه به حكم وصايت او مدبّر ملك بود و مربّى پسرش علاء الدّين خلقى بسيار را از اقارب او و خواهر و زنان و خواصّ و اهل بطانهء او به آن تهمت بكشت و بعضى را بسوخت ، و چون علاء الدّين كودك بود و پرورش و تأديبى نيافته و در مذهب مزيّف و طريقت مزخرف ايشان آنست كه امامشان « 4 » در احوال كودكى و جوانى و پيرى در معنى اصلى يكسانست و هرچه او گويد و كند در هر حال كه باشد حق تواند بود و امتثال فرمان او دين آن بىدينان در هر شيوه كه پيش گرفتى هيچ آفريده انكار نتوانستى كردن و تأديب و نصيحت و ارشاد او را در اعتقاد مذموم خويش جايز نداشتند لاجرم از f . 169 b تدبير دين و دنيا و محافظت بر مسلمانى كه آن را ملتزم شده بودند و اهتمام امور ملك غافل و معرض شدند و كودك نادان كه او را متكفّل امور دين و دنيا و راعى مصالح خود مىدانستند و من كان الغراب له دليلا * * فناووس المجوس له مقيل « 5 » با جماعتى كودكان ديگر ببازى و تماشا و شتر داشتن و گوسفند پروردن مشغول شد و تدبير كارها با رأى زنان افتاد تا بنيادها كه پدرش نهاده بود مضمحلّ
--> ( 1 ) آ « سالگى » را ندارد ، ( 2 ) ط : شعبان ، ح « رمضان » را ندارد ، ( 3 ) ط : خمس و عشرين ، ( 4 ) كذا فى آ منفصلا ، ( 5 ) رجوع كنيد بذيل مجمع الأمثال از فرايتاغ ص 466 ، و حيوة الحيوان 2 : 214 در عنوان « الغراب » ، كه هردو اين مثل را بنحو ذيل روايت كردهاند : و من يكن الغراب له دليلا * * يمرّ به على جيف الكلاب