عطا ملك جوينى
244
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
f . 168 b از آن تفحّصها كردند و تدبّرها نمودند و بر صدق آن دعوى دلايل و بيّنات طلبيدند ، و چون بفتاوى دار الخلافه و ديگر ائمّهء بلاد اسلام بقبول مسلمانى ايشان اقرار كردند جلال الدّين در استرضاى ايشان مبالغت زيادت مىنمود و ببزرگان ايشان تقرّبها مىكرد و درخواست كه تنى چند را از اعيان قزوين بالموت فرستادند تا كتب خانهاى حسن صبّاح و اسلاف جلال الدّين بديدند و مبالغ از فصول پدر و جدّ جلال الدّين و از آن حسن صبّاح و ديگر كتب كه مضمون آن تقرير مذهب الحاد و زندقه بود و خلاف عقايد مسلمانان جدا كردند و جلال الدّين فرمود تا آن را بسوختند هم بحضور آن قزوينيان و چنانك ايشان تلقين كردند و طعن و لعن آبا و اسلاف خود و ممهّدان آن دعوت بر زبان راند ، در دست اعيان و قضاة قزوين كاغدى « 1 » ديدم كه از زبان جلال الدّين حسن نبشته بودند در التزام مسلمانى و قبول « 2 » شعار شريعت و تبرّا از الحاد و مذهب آبا و اسلاف و جلال الدّين بخطّ خود چند سطر بر صدر آن كاغد « 1 » نوشته بود و « 3 » در ذكر تبرّا از آن مذهب چون « 4 » بنام پدر و اجداد رسيده بود دعاى ايشان ملأ اللّه قبورهم نارا نوشته ، القصّه برين جمله اسلام او و شيعت او فاش گشت و اهل اسلام را با ايشان استيناس گونهء پديد آمد و خليفهء وقت و سلاطين عصر از قصد و قتل ايشان منع كردند ، و مادر جلال الدّين كه زنى مسلمان بود در سنهء تسع و ستّمائة به حج شد و جلال الدّين با او سبيل « 5 » فرستاده بود در بغداد مادر او را اعزاز و اكرام كردند و در راه حج سبيل « 6 » او را در پيش سبيل ملوك
--> ( 1 ) كذا فى آ ب ح س ، بدال مهمله ، ( 2 ) كذا فى ب س ، باقى نسخ : و قول ، ( 3 ) ل س اين واو را ندارند ، ( 4 ) ز س : و چون ، ( 5 ) رجوع كنيد بج 2 ص 96 حاشيهء 5 ، و بمقدّمهء همان جلد ص يد ، ( 6 ) « سبيل » فقط در ح ،