عطا ملك جوينى

230

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

آن شخص باهالى قهستان پيغامى داد هم ملايم مضامين آن اكاذيب ، رئيس مظفّر بيست و هشتم « 1 » ذو القعدهء سنهء تسع و خمسين و خمسمائة بر قلعهء كه منشاى « 2 » كافرى و الحادشان بود و آن را مؤمناباد « 3 » گفتندى منبرى منحرف از سمت سداد منصرف به جهت فساد « 4 » همچنانك امام مفتضح او بالموت نهاده بود نصب كرد و بر آنجا شد و خطبه و سجلّ و فصل « 5 » كه به دو فرستاده بودند « 6 » برخواند و محمّد خاقان « 7 » بر پايهء دوّم منبر رفت و پيغام از زبان حسن بگزارد برين جمله كه « 8 » مستنصر پيش ازين بالموت پيغام فرستاده بود كه خداى تعالى را پيوسته در ميان خلقان خليفتى « 9 » باشد و آن خليفه را خليفتى « 9 » ، امروز خليفهء خداى منم و خليفهء من حسن صبّاح است اگر فرمان او برند « 10 » و متابعت او كنند « 10 » فرمان من كه مستنصرم برده‌اند « 10 » ، و امروز من كه حسنم مىگويم خليفهء خداى بر روى زمين منم و خليفهء من اين رئيس مظفّرست بايد كه فرمان او برند « 10 » و آنچ او گويد دين خود دانند « 10 » ، و آن‌روز كه بر ملحدستان مؤمناباد افشاى « 11 » اين مخازى « 12 » و تقرير اين مساوى رفت هم در پايهء آن منبر و حريم آن مجمع « 13 » چنگ و رباب زدند « 13 » و شراب آشكارا بخوردند ، و آن جاهلان

--> ( 1 ) ح : بيست و هفتم ، د : شب هشتم ، ( 2 ) كذا فى آ ، ( 3 ) رجوع بص 203 حاشيهء 3 ، ( 4 ) كذا فى ب ح س ، غالب نسخ : فرستاد ، ( 5 ) رجوع به 7 سطر قبل ، ( 6 ) ج د ح ل : فرستاده بود ، ( 7 ) ز : خاقانى ، ( 8 ) آ ز « كه » را ندارند ، ( 9 ) نسخ جديده : خليفهء ، ( 10 ) كذا فى آ ب ( بصيغهء غايب ) ، غالب نسخ : بريد ، كنيد ، برده‌ايد ، بريد ، دانيد ( بصيغهء مخاطب ) ، ( 11 ) ج ى ل م : انشاء ، ( 12 ) كذا فى ج م ، غالب نسخ بىنقطه يا با تنقيط فاسد ، آ ز : محاوى ، ( 13 - 13 ) كذا فى ح ( حنك و رباب زدند ) ، باقى نسخ همه محرّف ، ك : چنان بود كه رباب بزدند ، آ ب ز س : چنان بود كه وريان ؟ ؟ ؟ زدند ، د : چنان بود كه مطربان بردند ، ل م : چنان بود كه زنان بزدند ، ج ى : چنان بود كه فرمان بردند ،