عطا ملك جوينى
231
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
مجهول و باطلان مخذول را در كيفيّت ميلاد نابوده و انتساب بيهودهء حسن مطعون كه فى الحقيقه وثن « 1 » ملعون بود از امامى مفروض كه بوجهى منقوض از اولاد نزار دعوى كردند دو « 2 » روايت بلك دو غوايت « 3 » است ، و المبنىّ على المحال محال ، وجه اشهر كه معتقد اكثرست « 4 » آنست كه از اطلاق ولد الزّنا برو هيچ تخلّف و توقّف نكردند و باتّفاق گفتند كه شخصى از مصر كه او را قاضى ابو الحسن صعيدى « 5 » گفتندى و از نزديكان و ثقات مستنصر بوده است و « 6 » در سنهء ثمان و ثمانين و اربعمائة اعنى بعد يك « 7 » سال از مرگ مستنصر بالموت آمد بنزديك حسن صبّاح و شش ماه آنجا بود و در رجب همين سال با مصر رفت و حسن صبّاح در تعظيم و توقير او تأكيدها كرده است و مبالغتها نموده پسرزادهء را از آن نزار « 8 » كه از جملهء ائمّهء ايشان بود در زىّ اختفا و لباس توريه « 9 » بالموت آورده است و آن سرّ جز با حسن صبّاح با غيرى نگفته و اظهارى نرفته و او را « 10 » بديهى « 11 » در پايان الموت متوطّن كردهاند ، بموجب
--> ( 1 ) تنقيط قياسى از روى ح : وتن ، باقى نسخ ندارند ، ( 2 ) كذا فى ب س ، آ ج ل م : و دو ، د ز ط : و ( بجاى « دو » ) ، ( 3 ) كذا فى ج ل م ، بقيّهء نسخ : غرابت ، غرايب ؟ ؟ ؟ ، عرايت ، قرابت ، ( 4 ) آ ب ز م : اكبرست ، ( 5 ) ح ط : معتدى ؟ ؟ ؟ ، ( 6 ) ب د س : واو را ندارند ، ( 7 ) كذا فى ستّ نسخ ، ج ى ل م : اند ، آ : اند ، - وفات مستنصر چنان كه در ص 179 ح 7 گذشت در 18 ذى الحجّه سنهء 487 بود و اگر قاضى ابو الحسن صعيدى چنان كه مؤلّف گويد شش ماه در الموت ماند و در رجب 488 بمصر بازگشت پس آمدن او بالموت يك سال بعد از وفات مستنصر نخواهد بود بلكه فقط يك ماه يا منتهى دو ماه خواهد بود چنان كه از حساب واضح است ، پس تعبير « يك سال » مسامحهء فوق العادهايست ، - و امّا « اند سال » بطبق آ ج الخ كه قطعا غلط فاحش است ، ( 8 ) آ س : بىنقطه ، ( 9 ) آ ح بىنقطه ، س : توارى ، ( 10 ) يعنى پسرزادهء نزار را ، ( 11 ) يعنى بدهى و قريهء ،