عطا ملك جوينى

214

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

تا در پيش سلطان حفظ الغيبى مىكردندى « 1 » و از خادمان « 2 » يكى را بمالى خطير بفريفت « 3 » و كاردى بفرستاد تا در شبى كه سلطان مست خفته بود كارد را در پيش تخت در زمين نشاندند ، چون سلطان بيدار گشت و كارد بديد از آن انديشناك شد و چون اين تهمت بر كسى نمىبست « 4 » باخفاى آن اشارت فرمود ، حسن صبّاح رسولى فرستاد و پيغام داد كه اگرنه بسلطان ارادت خير بودى آن كارد را كه در شب در زمين درشت مىنشاندند « 5 » در سينهء نرم « 6 » استوار كردندى ، سلطان بترسيد و بدان سبب به صلح ايشان مايل شد ، غرض آنك بدين تمويه سلطان از دفع ايشان « 7 » نكول كرد و در روزگار او كار ايشان ترقّى گرفت و از خراج املاك كه در ناحيت قومش « 8 » بديشان منسوب بود سه سه هزار دينار ادرار فرمود و در پاى گردكوه بر سبيل بدرقه و « 9 » باج « 10 » ايشان را معيّن كرد « 11 » تا اندك باجى از ابناء السبيل مىگرفتند و تا اكنون آن رسم از آنست ، « 12 » و از مناشير سنجرى در كتابخانهء ايشان چند منشور كه باقى مانده بود باستمالت و احماد ايشان ديدم و از آن بر وفور اغضا و اغماض

--> ( 1 ) ز س : مىكردند ، ( 2 ) س افزوده : او ، ( 3 ) از ابتداء سطر سابق تا اينجا از اغلب نسخ جديده ساقط است ، ( 4 ) ح : نمىبايست ، س : نتوانست بست ، ( 5 ) ح : مىنشاند ، د ط ى : نشاندند ، ( 6 ) م س افزوده‌اند : او ، ( 7 ) آ ج ى ك م « ايشان » را ندارند ، ( 8 ) س : قومس ، ب : قومس ؟ ؟ ؟ ، ( 9 ) ب ( باصلاح جديد ) د ح واو را ندارند ، ( 10 ) كذا فى اكثر النّسخ ، ب بتصحيح جديد : باجى ، ل : بار ، ( 11 ) « معيّن كرد » در اينجا ظاهرا بمعنى « اجازه داد » و « رخصت داد » و « مجاز نمود » و نحو ذلك استعمال شده است ، ( 12 ) س : آن رسم ماندست ،