عطا ملك جوينى
215
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
و سلامتطلبى سلطان استدلال گرفت « 1 » ، القصّه در عهد سلطان آسوده و مرفّه بماندند ، و حسن هم در ايّام سلطان در ماه ربيع الآخر سنهء ثمان عشر [ ة ] و خمسمائة رنجور شد و كس بلمّسر « 2 » فرستاد و بزرگ اميد را بخواند و بجاى خويش تعيين كرد ، و دهدار ابو على اردستانى « 3 » را بر دست راست و دعوت ديوان بتخصيص « 4 » حوالت به دو كرد ، و حسن آدم « 5 » قصرانى « 6 » را بر دست چپ ، و كيا با جعفر را كه صاحب جيش بود در پيش « 7 » ، و « 8 » وصيّت كرد تا بوقتى كه امام با سر ملك خويش آيد باتّفاق و استصواب هر چهار كار مىسازند ، و حسن شب چهارشنبه ششم « 9 » ربيع الآخر سنهء ثمان عشر [ ة ] و خمسمائة الى نار اللّه و سقره شتافت ، و حسن صبّاح از آنروز كه بر قلعهء الموت شد چنانك ذكر رفت تا مدّت سى و پنج سال كه از دنيا برفت هيچوقت از آن قلعه به زير نيامد و از آن سراى كه مقامگاه او بود دو نوبت بيش بيرون نيامد و دو نوبت بر بام
--> ( 1 ) كذا فى جميع النّسخ بصيغهء غايب ، يعنى « گرفتم » ، رجوع شود بمقدّمهء ج 2 ص ه - و ، ( 2 ) كذا فى س ( بضبط قلم بضمّ لام و فتح و تشديد ميم ) ، آ : بلمسر ، اغلب نسخ : بلمسر ، د : بلمشر ، ( 3 ) د ط اين كلمه را ندارند ، ( 4 ) كذا فى ثمانى نسخ با تنقيط كامل يا ناقص ، « و ديوان دعوت بتخصيص » به نظر گويا مناسبتر ميآيد ( ) ، - ب : و دعوت و ديوان بتخصيص حوالت فرمود ، ح : و دعوت و ديوان تحصيص حوالت به دو كرد ، جامع b 88 : و دعوت ديوان تخصيص به دو حوالت كرد ، د : و دعوت ديوان به دو تخصيص كرد ، ط : و دعوت و ديوان به دو تفويض و حوالت كرد ، ( 5 ) ح : ادمى ، د م ندارند ، ( 6 ) ح : فصرانى ؟ ؟ ؟ ، ط ك : نصرانى ( كذا ! ) ، ( 7 ) كذا فى ط م ، باقى نسخ با تنقيط ناقص ، ( 8 ) آ ب د ح ى س واو را ندارند ، ( 9 ) كذا فى آ ج ى ك ل م ، ب ز ح س : بيست و ششم ، د ط : چند كلمه ندارند ،