عطا ملك جوينى
205
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
انتساب « 1 » بباطنيان و دعوتى كه مىكرد با ايشان « 2 » منتشر شده بود و كسانى را « 3 » كه غم مسلمانى و ديانت دامنگير بود طلب او مىكردند به اين سبب متوارى مىبود ، و در اصفهان بخانهء رئيس ابو الفضل كه پوشيده دعوت او را قبول كرده بود رفت و يكچندى آنجا مقام ساخت و هروقت اين رئيس پيش او شدى و حكايتها و غم دل گفتندى ، روزى در اثناى شكايت روزگار و حكايت تعصّب سلطان و اركان دولت او حسن صبّاح آهى بركشيد و گفت اى دريغ اگر دو مرد « 4 » با من يكدل شدندى تا « 5 » من اين ملك زيروزبر كردمى ، رئيس ابو الفضل پنداشت كه حسن را از كثرت فكر و خوف و مباشرت اسفار با خطر ماليخوليائى پديد آمده است و الّا ملك « 6 » پادشاهى كه از مصر تا كاشغر در زير خطبه و سكّهء او باشد و چندين هزار پياده و سوار در زير رايت او « 7 » بيك اشارت f . 162 b جهانى برهم زنند « 8 » چگونه به دو شخص يكدل ملك او « 9 » زيروزبر توان كرد ، درين فكر مىپيچيد و با خود مىگفت كه او مرد لاف و سخن گزاف نيست بيشك مرض « 10 » دماغى تولّد نمودست ، از روى اعتقاد معالجت مرض ماليخوليا بىآنك برو اظهار آن كند پيش گرفت و شربتهاى معطّر و غذاهاى مقوّى مزاج مرطّب دماغ كه لايق اصحاب چنين علّتى باشد ترتيب داد و بوقت عادت تناول شربت و طعام پيش او برد ، حسن صبّاح در حال كه اين جنس مشروب و مأكول مشاهده كرد بر خيال رئيس ابو الفضل واقف شد و در ساعت عزيمت انتقال نمود هرچند رئيس تضرّع و
--> ( 1 ) ط س افزودهاند : او ، ( 2 ) ج ز ل : بايشان ، ( 3 ) ى : و كسانى ( بدون « را » ) ، ( 4 ) د ح ط افزودهاند : چنان كه بايد ، ( 5 ) د ح س ط « تا » را ندارند ، ( 6 ) ى « ملك » را ندارد ، ( 7 ) د ل م س افزودهاند : كه ، ( 8 ) بعضى نسخ : زند ، ( 9 ) د : اينچنين ملك را ( بجاى « ملك او » ) ، ( 10 ) ح ل : مرضى ،