عطا ملك جوينى
141
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
خطاب داشت وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ مولى « 1 » مولان « 2 » شد « 3 » ، f . 154 a و امام عالمشان بلك خداوند « 4 » عالمشان كه معتقد در حقّ او كلّ يوم هو فى شأن بود چون نخچير در شان « 5 » تقدير افتاد ، محتشمان بىحشمت و كيايان « 6 » بىكيا « 7 » و حرمت شدند ، ازيشان هركس كه مهين بود چون سگ مهين شد و هر دزدار ازدر « 8 » دار و هر كوتوال بىسر و كوپال گشت ، در ميان خلايق چون جهودان « 9 » خوار شدند و مانند شوارع
--> ( 1 ) فقط در ح ، باقى نسخ اين كلمه را ندارند ، - ظاهرا مولى در اينجا بمعنى بنده و مملوك است ، ( 2 ) كذا فى ه ، آ ج د ح : موالان ، ز : موالات ، - مولان برفرض صحّت نسخه گويا جمع مول باشد كه به فارسى بمعنى حرامزاده و ولد الزّناست يعنى پيشواى ايشان بندهء حرامزادگان يعنى سپاهيان مغول شد ، و در ضمن دشنام بلشكر مغول نيز داده است و له نظاير فى هذا الكتاب ، ( 3 ) كذا فى ز ، ح : شده ، آ ج ه : شدند ، د ندارد ، ( 4 ) خداوند ( و مخفّفا خواند و خوند و خند ) از القاب مخصوصهء ملوك اسماعيليّهء ايران بوده است از حسن بن محمّد بن بزرگ اميد ببعد چنان كه از تاريخ گزيده و جهانآرا و لبّ التّواريخ و غيرها مستفاد مىشود ، ( 5 ) كذا فى ج ه ح ، آ ز : سان ، د : دام ، - از سياق عبارت و نيز بقرينهء نسخهء د ( دام ) چنين برمىآيد كه شان ( يا سان ) بمعنى دام و كمند و نحو آن بايد باشد و در كتب لغت فارسى و عربى چنين كلمهء با چنين معنى به نظر نرسيد فليحرّر ، ( 6 ) كذا فى د ، آ ز ح : كيايان ؟ ؟ ؟ ، ه : كياان ، ح : فتّانان ، - جمع كيا است كه بقول فرهنگها بمعنى مرزبان و زميندار و پادشاه كوچك و رئيس ده و دهقان است عموما ولى چنان كه از تتبّع كتب تواريخ واضح مىشود بنحو خصوصى حكّام و رؤساى طبرستان و گيلانات و رودبار و آن نواحى را بدين لقب ميخواندهاند و اغلب ملوك و رؤساى اسماعيليّهء ايران ملقب بكيا بودهاند مانند كيا بزرگ اميد و كيا حسن و كيا باجعفر و غيرهم و در جامع التّواريخ در جلد راجع باسماعيليّهء ايران تقريبا صفحهء ازين كلمه خالى نيست ، ( 7 ) كذا فى ه ، ح : كيا ؟ ؟ ؟ ، آ : كبار ؟ ؟ ؟ ، د ز : كنار ، ج : كار ، - از سياق عبارت چنين برمىآيد كه كيا در اينجا بمعنى حرمت و عزّت و آبرو و نحو ذلك است و به اين معنى از فرهنگها ظاهرا فوت شده است فليحرّر ، ( 8 ) كذا فى آ ج ه ز ، د : در دار ، ح ندارد ، - ازدر بمعنى درخور و سزاوار و لايق است يعنى هر دزدار درخور دار زدن گرديد ، ( 9 ) كذا فى خمس نسخ ، آ : سك ؟ ؟ ؟ ،