ناظم الاسلام كرمانى

496

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

كه نه دلشان بمملكت سوخته و نه ملت را چيزى ميدانند عماقريب حق را ممزوج بباطل ميكنند مملكت را دچار خرابى و ملت را با دولت مضمحل ميكنند كلمه حق يراد بها الباطل حق را مستمسك و ترويج باطل ميكنند عما قريب دست علماء و عقلاء را كوتاه كرده جمعى با غرض در كار خواهند دخالت كرد و رشته كار از دست دولت و ملت خارج ديگر نه اسمى از دولت و ملت و دين بلكه از ايران و مملكت باقى نخواهد ماند پس بيائيد انجمنى تشكيل كنيم مخفى كه شبها منعقد گردد و كار اجزاء انجمن فقط نظارت در امر مجلس و جلوگيرى از مفاسد باشد بالاخره جناب آقا ميرزا محمد صادق قبول نمود و انجمنى تشكيل يافت كه اجزاء و اعضاى آن از اين قرار است : آقا ميرزا كاظم خان مستعان السلطان - شوكت الوزارة - آقا سيد نصر اللّه اخوى - جناب آقا ميرزا محمد صادق - بنده نگارنده ناظم الاسلام - جناب آقا شيخ محمد مازندرانى ولد آخوند ملا عبد اللّه - حاج جلال الممالك - لواء الدولة - جناب آقا ميرزا محمود اصفهانى - ميرزا حسن خان پدرزن شعاع السلطنه - آقا سيد قريش - آقا ميرزا مهدى پسر بزرگ حاج شيخ فضل اللّه - اسد اللّه خان سرتيب قزاق‌خانه - سيف اللّه خان سرهنگ قزاقخانه برادر اسد اللّه خان - ابراهيم خان سرتيب قزاقخانه - بهاء دفتر - اين اجزاء هفتهء دو شب حاضر ميشدند و انجمن هم سيّار بود هر شبى در خانهء يكى از اجزاء منعقد ميگرديد نظامنامه هم نوشتند لكن كار معتدبهى كه از اين انجمن بظهور رسيد چند امر بود كه ذيلا نكاشته‌اند اولا - آنكه حاج آخوند شريعتمدار حاج شيخ فضل اللّه از سپهدار پولى گرفت كه حاج شيخ فضل اللّه را با آقايان مخالف كند و در يكى از مجالس هم به آقا ميرزا مهدى پسر شيخ كه از اعضاء انجمن بود جسارتى كرده بود پس از مذاكره در انجمن قرار شد كه در يكى از ليالى عقب او را گرفته و ريش بلند او را مقراض كنند كه عبرت ديگران شود قرار بر اين شد شب بعد اجزاء در خانه آقاى طباطبائى حاضر شدند مقراض و اسباب كار را فراهم نموده جناب آقا ميرزا محمد صادق صلاح ندانست و گفت همين كار را معيوب مىكند و باعث رنجش حاج شيخ فضل اللّه مىشود و در اول امر باعث اختلاف خواهد شد جناب آقا ميرزا مهدى اصرار ميكرد اگر شما اقدام نكنيد من تنها اقدام ميكنم و خودم جواب پدرم را مىدهم بالاخره آراء بر اين قرار گرفت كه از اذيت او منصرف شويم ولى به او برسانند كه اين قصد را كردند و او را بترسانند ديگر رشوه نگيرد و شيطنت نكند بارى خبر بحاج آخوند رسيد لكن ترك شغل خويش را ننمود . امر دويم - آنكه يك شب در انجمن مذاكره شد كه جناب حجة الاسلام آقاى طباطبائى قدرى با مردم به تغيّر و تشدّد سلوك مىكند بايد در مقام اصلاح حال ايشان برآمد و نيز اجزاى جناب آقا سيد عبد اللّه از مردم تعارف و رشوه ميگيرند و ما هرقدر بخواهيم به اشاره و كنايه يا به پيغام برسانيم اثر نخواهد كرد بايد آقاى بهبهانى را هم در انجمن حاضر كنيم بالاخره نتيجه مذاكرات اين شب اين شد كه چند روز بعد جناب آقاى طباطبائى را بعنوان مهمانى در ظهر به خانه جناب بهاء دفتر آورديم بطوريكه آقاى طباطبائى ملتفت شد يك دفعه خود را تنها ديد آدمها و اجزاى ايشان را گفتيم رفتند كه براى سه ساعت بغروب بيايند و حضرت آقا را ببرند پس از خالى شدن مجلس از اغيار و منحصر شدن به همان اجزاء انجمن عنوان سخن را اينطور كرديم كه امروز برحسب مشيّت خداوند بتوجه امام زمان