ناظم الاسلام كرمانى

497

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

رياست مطلقه ملت تفويض شده است به حضرت عالى آقاى بهبهانى اما حضرتعالى با مردم بدسلوك ميفرمائيد آيه مباركه وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ . حكم مىكند كه شخص رئيس بايد بحسن سلوك و خوش‌رفتارى و مهربانى و رؤفت با مردم سلوك نمايد اگر مردم از شما مأيوس شوند به كى پناه ببرند و به چه كسى ملتجى شوند و اما آقاى بهبهانى اين سلوك اجزاء و اطرافيان ايشان مردم را مستأصل و تباه مىكند آنوقت خداى ناكرده سستى در اعتقاد مردم پديد خواهد شد آقاى طباطبائى در اول امر قدرى به خيال افتادند لكن چون پسر عزيز خود را در آن حوزه و انجمن ديده قوة قلبى به خود داده فرمودند اما من چون طمعى بمال مردم ندارم و از دنيا توقعى ندارم لذا تملق و چاپلوسى را ندارم لكن تا يك اندازه هم حق با شما است و تصديق دارم و البته تغيير اسلوب و سليقه مىدهم از هريك از شماها خواهش دارم چنانچه ديديد بخطا رفتم مرا آگاه و متنبّه نمائيد . از حرف حق و نصيحت دوستان بدم نميآيد . و اما آقاى بهبهانى چند شب قبل از اين جناب حاج ميرزا مرتضى آشتيانى داماد من دعوت نمود از من و آقاى آقا سيد عبد اللّه و در مجلس نظير همين مذاكرات را نمود و گفت شما دو عيب داريد يكى آنكه زود متغيّر ميشويد و مردم را از خود ميرنجانيد بدون جهت . دوم - آنكه پسرهاى شما از جهت لباس ازذى خود تجاوز نمودند و از وضع لباس خود خارج شده پسر ملا را چكار به لباس ستزه و شلوار و پوتين من هردو ايراد ايشان را قبول كردم و تصديق داشتم و قول دادم هردو را اصلاح كنم بعد از آن رو كرد بآقاى آقا سيد عبد اللّه و گفت اجزاى درب خانه شما از مردم رشوه و پول ميگيرند و شما را بدنام و ضايع ميكنند جناب آقا سيد عبد اللّه در جواب فرمود اگر مرا عاقل ميدانيد . پس عاقل ميداند چه كند و تكليف خود را ميداند . ديگر آنكه اجزاى من چهل سال است كه عادت باينكار هم اصلاح خواهد شد . اجزاء انجمن عرض كردند صلاح ميدانيد ايشان انشاء اللّه بمرور ايام اين كار هم اصلاح خواهد شد . اجزاء انجمن عرض كردند صلاح ميدانيد ايشان را حاضر كرده يا باصرار و التماس و يا ترس و تخويف ايشان را اصلاح كنيم . فرمودند سعى كنيد عدالتخانه تأسيس شود . پس از تشكيل عدالتخانه همهء اينكارها اصلاح مىشود بارى در آن انجمن قرار گذارديم مفاسد امور را بنويسيم و بتوسط جناب آقا ميرزا محمد صادق به نظر حضرت آقا برسانيم . امر سويم - آنكه پس از شروع بانتخابات چنان كه بعد از اين خواهد آمد مسموع افتاد كه طايفه يهود و ارامنه و زردشتيها اصرار دارند كه وكيلى از خود انتخاب كنند و اين مطلب باعث ايراد علماء نجف و اصفهان خواهد شد و يك دفعه اختلافى بزرگ پديد خواهد آمد كه شايد مخل و مانع مقصود گردد لذا اجزاى انجمن رأى دادند كه حضرات را ديده آنها را منصرف كنيم از انتخاب وكيل از نوع خودشان پس از زحمات بسيار طايفهء ارامنه با نهايت نجابت و معقوليت حق خود را در انتخاب ، اول منتقل نمودند بجناب آقاى طباطبائى كه يا حضرت آقا حق آنانرا در اين انتخاب ساقط نمايد و يا خودشان از طرف آنان وكيل باشند و اما طايفهء آنها هم حق خودشان را واگذار بجناب آقاى بهبهانى نمودند لكن طايفه زردشتى چون ارباب جمشيد را وكيل خود قرار دادند لذا قرار شد اسد اللّه خان سرتيب قزاقخانه برود ارباب جمشيد را به خانه خود دعوت نمايد از اينجهت اسد اللّه خان مأموريت