ناظم الاسلام كرمانى
483
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
ميكنند مگر آنكه خداوند متعال شر او را كفايت كند با اينكه هفتاد و سه سال از سنش ميگذرد مانند اشخاص چهل ساله گردنكلفت و چاق و فربه است بنده نگارنده تقريبا بيست سال است كه او را بيك حالت مىبينم بلكه روزبروز جوانتر مىشود نمىدانم خداوند عالم چه صلاح در بقاى او مىبيند بارى مانعى كه بنده نگارنده از براى اين ملت ضعيف مىبينم حاج شيخ فضل اللّه و امثال او است كه در هر شهرى از شهرهاى ايران يكى دوتا از اين قبيل شخص مىباشد عجب است كه بمفاد يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ پسر اين حاج شيخ فضل اللّه جناب آقا ميرزا مهدى از اشخاص عالم متدين متمدن مقدس خيرخواه ملاحظه نوع و ايرانيت و اسلاميت بر غرض شخص مقدم ميدارد درست نقطه برابر و مخالف طريقه پدرش مىباشد از پدرش مخارج نميگيرد و به خانه پدرش زياد آمد و شد نمىكند در كوچه و بازار تنها ميرود با اينكه مراتب علميهاش از ديگران كمتر نيست و اگر در محكمه شرع جلوس كند اطرافش را ميگيرند اصلا قابل بدتدليس و نقاقه نيست در قم معاون علماست به اندازه صد نفر از طلاب را رياست دارد تا همه طلاب غذا نخورند اين آقا غذا نميخورد و در ذيل مجلس طلاب مىنشيند روزها طلاب را مىآورد و در صحن مقدس حضرت معصومه و آنها را مشق نظام ميدهد و آنها را ترويج و تشويق مىنمايد بر حفظ اسلام و همهوقت ميگويد مردم مظلوم واقع نشويد مردم قبول ظلم نكنيد صاحب يك حرارتى فوق العاده است بر خلاف پدر و برادرهايش با فقرا و ضعفا به حسن سلوك معاشرت مىكند و شايد بطور قطع عرض كنم ضررهائيكه از حاج شيخ فضل اللّه به اين مذهب اسلام و اهل ايران رسيده است جبران همه را تا بامروز اين پسر مىكند يعنى وجود آقا ميرزا مهدى بمنزله حسنهايست كه سيئات را ميبرد پس بمفادان الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ما جبران سيّئات حاج شيخ فضل اللّه را بوجود آقا ميرزا مهدى ميكنيم و مينويسيم انشاء اللّه تعالى ديگر حاج شيخ فضل اللّه خوب خواهد شد و به مقتضاى عفى اللّه عما سلف از كارهاى گذشته و اعمال حاج شيخ فصل اللّه در اين سفر قم چشم پوشيديم اميدواريم خداوند او را توفيق خدمت باسلام و مسلمين عطا فرمايد بارى محض خاطر اين پسر مراتب پدر را محفوظ ميداريم و مىنويسم حاج شيخ فضل اللّه محض بدى هواى قم و گرمى هوا و بودن تب و نوبه در آنجا زودتر از آقايان حركت كرد و الان در كهريزك دو فرسخى طهران متوقف است تا مهاجرين برسند . امروز جناب آقا ميرزا محمد صادق و جناب آقا ميرزا محسن و آقا سيد علاء الدين رفتند صاحب قراينه و در آنجا وزراء مجلس كردند امير بهادر وزير دربار گفت آقايان هرگز مجلس نمىخواهند و راضى بمجلس نخواهند شد زيرا كه مجلس شورى خلاف شرع است و اگر مجلس تشكيل گرديد ديگر كسى ظلم نمىكند و اگر كسى ظلم نكرد ديگر احدى مظلوم نخواهد شد و اگر كسى مظلوم واقع نشود ديگر درب خانههاى آقايان كسى نميرود و ديگر كسى كارى با آقايان ندارد . جناب آقا ميرزا محمد صادق در جواب گفت مجلس شورا موافق دين ما مىباشد زيرا كه خداوند در قرآن برسول خود ميفرمايد وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ و در جائى ديگر فرموده است وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ ( افسوس كه جناب آقاى ميرزا محمد صادق معنى آيه را ترجمه نكرد و شايد وزير دربار چنين فهميد كه اين دو آيه بر خلاف شوراى است ) .