ناظم الاسلام كرمانى
415
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
نزديك ظهر امروز نصر السلطنه خدمت آقايان رسيده عرض كرد من از طرف دولت مأمورم كه شما را بمنزلهاى خودتان ببرم ولى نظر بارادت باطنى خود شما را باحترام بخانههاى خودتان برميگردانم آقايان گفتند تا سرباز نيايد و ما را مجبور نكند ما از اين مجلس و مسجد بيرون نخواهيم رفت يا بايد عدالتخانه برپا شود و يا ما را بكشند نصر السلطنه ديد كه فساد بزرك و فتنهء عظيمى برپا خواهد شد و مسبوق به حال شاه هم بود فلذا اصرار نكرد و از نزد آقايان مراجعت نمود . امر نان و خوراك بر آقايان قدرى سختتر از روز سابق گرديد حاج غفار خان قوام ديوان يك دانه نان و قدرى پنير گرفته و دو هزار داد بسرباز قراول درب مسجد و اصرار كرد تا وارد شده و نان را به آقاى طباطبائى رسانيد و كذا بستگان هريك از آقايان اين گونه نان و غذا را ميرسانيدند . امروز آقاى بهبهانى خطابهء خواند و خواصّ خود را مختار كرد در رفتن و ماندن و فرمود صدر اعظم با من غرض دارد نه با شما اگر صدمهء وارد آيد بر شما براى خاطر من است پس بهتر اين است كه هركس هرجا ميخواهد برود اگر كسى بيرون برود مانع نميباشند ما از اولاد خود توقع يارى و معاونت نداريم ما كشتن و اسيرى و تبعيد و نفى بلد بلكه حبس در بلاد ديگر را بر خود مىبينيم خواصّ اصحاب گفتند ماها كه اينجا ميباشيم هرجا برويم ما را ميگيرند و ميكشند پس مردن با شما آقايان براى ما بهتر و خوشتر است وانگهى سعادت ابدى را با افتخار و شرف داريم . ( در تاريخ آبى مينويسد از سيزدهم تا پانزدهم ژوليه ( مطابق 21 تا 22 جمادى الاولى ) علماء و مجتهدين از مسجد نتوانستند خارج شوند و چنان محاصره شده بودند كه آذوقه و نان با كمال اشكال و بطور مخفى به آنها ميرسيد ) اما نگارنده مينويسد از ورود به مسجد همهكس را مانع ميشدند حتى آذوقه و آب را مانع بودند اما از خارج شدن كسى را مانع نبودند اينكه آقايان خارج نميشدند براى اين بود كه مظلوميت خود را ظاهر سازند و شناعت امر را بر عامه ثابت نمايند و البته اگر مسامحهء شبانهء قراولها نبود و آذوقه بآقايان به كلى نميرسيد هرآينه هيجان عامه را سبب ميگشت بعلاوه در نظر مردم عوام محقق بود كه قاجاريه از اولاد بنى اميّه ميباشند و اين عقيده به حدى در مردم رسوخ دارد كه ميگويند خنجرى كه با آن سر حضرت سيد الشهداء ( ع ) را بريدهاند به ارث رسيده است بخانواده علاء الدوله و اليوم در خانهء علاء الدوله است اين شايعه سرباز و قراولها را مانع بود كه جدّا مانع آب و آذوقه شوند به اين جهت در شبها به تكليف خود عمل نميكردند و در منع آذوقه مسامحه مينمودند وانگهى سربازى كه در ماه هفت قران و دهشاهى مواجب داشت بطمع دو سه قران كه به او ميدادند و در خدمت بآقايان حاضر بودند . روز يكشنبه بيست و دوم جمادى الاولى 1324 هجرى - طرف صبح احدى وارد و خارج نميشد جناب آقا سيد على آقا مجتهد يزدى با عدهء كثيرى از طلاب و سادات از خانه حركت كرد و به طرف مسجد جامع روانه شد دم درب مسجد سرباز آمد جلو و گفت آقا تنها در دخول مختار است ولى سايرين از ورود به مسجد ممنوعند آقا سيد على آقا فرمود كسى را نميرسد كه همراهان مرا از ورود به مسجد مانع شود سربازها چون جلالت قدر آقا و اعتبار مخصوص او را در نزد شاه ميدانستند در مقام معذرت برآمده مذكور ساختند