ناظم الاسلام كرمانى

549

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

آقا سيد عبد اللّه بناى پرخاش را گذارد با اينكه در مجلس حاجى شيخ فضل اللّه نشسته بود به حدى تغير و تشدد نمود كه تا آنوقت احدى جناب آقاى بهبهانى را اين‌طور متغير نديده و در ضمن تغير هم ميگفت آقاى من شما عالم و عالم‌زاده‌ايد نبايست اين‌طور در وسط مجلس بنشينيد آقا را بلند كنيد ها بچه‌ها بيائيد آقا را از اين‌جا بلند كنيد و در جاى خود بنشانيد آقا ميرزا مهدى كه خود را تنها و غريب و بىيار و ياور ديد ملتفت شد كه نزديك است رشته اتحاد و اتفاق گسيخته شود فورا از جايش برخواست و آمد در حوزه و پشت به ديوار نشست آقايانيكه با آقا ميرزا مهدى معاهد بودند احدى سخنى نگفت از آن طرف هواخواهان آقاى بهبهانى و بادنجان دور قاب‌چينها و حاشيه‌نشينها بناى معايب و فساد را گذارده بلى آقا بابىها ميخواهند اين بنا را خراب كنند بابيها اين اسباب را فراهم مىآورند كه مسلمين را ذليل و نابود كنند ( در ايران رسم شده است هرگاه بخواهند كسى را مغلوب و از ميدان بيرون كنند نسبت او را به بابيه ميدهند مثلا امروز الى وقتى كه مجلس قوتى داشته باشد اگر بخواهد حرفى بزند كه مخالف ميل طرف باشد فورا ميگويند بابيها دشمن مجلس ميباشند و نمىخواهند در ايران مجلس باشد و اگر يك وقتى خداى ناكرده سلطان و يا علماء با مجلس بد شوند و آثار مغلوبيت در مجلس خواهان باشند آنوقت ميكويند اين مجلس را بابيها برپا كردند چنانچه در امر مدارس و مكاتب ديديم در اول تأسيس مدارس مردم ميگفتند اين مدارس را بابيها تأسيس و تشكيل ميدهند بعد از آنكه جناب حجة الاسلام آقاى آقا ميرزا سيد محمد طباطبائى مدرسه اسلام را تأسيس نمود و عموميت پيدا كرد آنوقت هركس از مدرسه بد ميگفت و او را بابى ميدانستند اين است حال ما اهالى ايران كه باين‌طور مدعى را از ميدان بيرون ميكنيم ) بارى گفتند ، گفتند تا آقا ميرزا مهدى ساكت شد و گفت از هرچه بدترش آقا ميرزا محسن كه من براى او اين خفت را بكشم بهرجهت حاجى شيخ فضل اللّه اگرچه ميل به اين پسر ندارد و مايل بود قدرى دماغش سوخته شود ليكن نه اين اندازه كه در حضور خودش اينطور بىاحترامى به پسرش كنند بهرجهت شب انجمن مخفى برپا شد آقا ميرزا مهدى گله كرد كه شما بعضى حاضر بوديد و ساكت نشستيد حالا گذشته گذشت لكن بدانيد من حتما آقا سيد عبد اللّه را به اين ششلول جواب مىدهم و دست در بغل نموده ششلول را بيرون آورد بنده نگارنده چون ميدانستم آقا شوخى مىكند هنوز در ايران خصوص در اين سلسله جليله از جان گذشته كسى نيست وانگهى در مقابل سيد عالم آن هم مثل آقاى بهبهانى كسى نيست كه بتواند اين خيال را بكند وانگهى عقايد مذهبى جناب آقا ميرزا مهدى مانع است از اقدام بقتل نفس لكن مخصوص اداء تكليف و اينكه باعث خجالت آقا ميرزا مهدى خواهد گرديد گفتم آقاى من در اول انعقاد مجلس و مقام اتحاد و اتفاق كارى نكنيد كه باعث خرابى امر و تفرقه متحدين و سبب شق عصاى مسلمين گردد خواهش دارم اين خفّت را محض رضاى خالق متحمل شويد و اظهارى نفرمائيد بلكه بر روى خود نياوريد جناب آقا ميرزا مهدى اگرچه گذشت و مدتى هم در خانه نشست ولى آقايان و طلاب رفتند عذرخواهى كردند و معذرت خواستند و رفع كدورت و نقار ايشان شد لكن اين سوء اتفاق دو نتيجه داد اول رنجش حاجى شيخ فضل اللّه و بهانه دست او آمدن ثانى تعرفه انجمن مخفى كه ديديم انجمن فقط راه دخلى شده است كه دو هزار تومان از حاجى معين بوشهرى بگيرند