ناظم الاسلام كرمانى

548

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

اين موقوفه قائم مقامى بنده گفتم شما آقاى طباطبائى را ميشناسيد كه در اين‌گونه موارد دخالت نميكند ولى جوابى بمدعى بايد داد چه اديب الممالك متوسل بآقا شده است و اصرارى هم دارد حاجى شيخ گفت آنچه كه بايد بعتبات فرستاد هر ساله با اطلاع من ميفرستند نزد جناب آخوند ملا كاظم رسيد هم در دست ميرزا على اكبر خان هست آنچه بايد در همين تهران به مصرف رسانند به اطلاع من به مصرف رسانيده و قبض به او دادم اما در مسئله فروختن زمين هنوز نفروخته است چه من گفتم از كمپانى زمين را در هيجده هزار تومان ميخرند بملاحظه صرفه و غبطه وقف بفروشند و در جائى بهتر ملكى بخرند و ضميمه وقف نمايند لكن كمپانى بيش از نه هزار تومان پول نمىدهد به اين جهت هنوز فروخته نشده است بارى چون بنده را رسول قرار داد لذا ديگر من اصرار نكردم و مراتب را خدمت حضرت آقاى طباطبائى عرض كردم حضرت آقا ابتداء قدرى متغير شدند ولى جناب آقا ميرزا ابو القاسم پسر آقا گفت در اول امر مشروطيت رنجانيدن آقا شيخ فضل اللّه صلاح نيست شما منصرف شويد و دخالت در امر موقوفه نكنيد بهرطور بود آقاى طباطبائى را منصرف نموديم لكن جناب آقا سيد عبد اللّه از واقعه مطلع شده و از مسئله مسبوق گرديد و در مقام تصرف موقوفه برآمد به اين جهت حاجى شيخ فضل اللّه مكدر شد . ديگر از اموريكه سبب رنجش حاجى شيخ فضل اللّه گرديد واقعه آقا ميرزا مهدى پسر حاج شيخ فضل اللّه بود كه ما اين واقعه را در عنوان فردا مىنگاريم . روز چهارشنبه چهاردهم شعبان المعظم 1324 هجرى - امروز مردم در خيال تهيه جشن فردا كه عيد مولود امام زمان عجل اللّه فرجه ميباشند ، ميباشند از ظهر امروز در خانه آقاى طباطبائى و خانه سادات اخوى و خانه سيد قندى چراغان و جشنى است اهل بازار هم چراغانى را مهيا و مستعد ميباشند دولت هم آتشبازى و سور را مهيا و مشغولند يكى از وكلاى علماء جناب آقا ميرزا محمد تقى گركانى است و اين مرد چون تكليف را شاق دانست و ديد از عهده برنمىآيد لذا از اين شغل خطير استعفاء داد و عقب نشست جناب آقاى طباطبائى فورا داماد خود آقا ميرزا محسن را بجاى او منصوب كرد مردم در مقام ايراد برآمده جنابش اعتنائى نكرد و در جواب فرمود من بزحمات بسيار و ريختن خون صلحا و سادات عمارتى را برپا نمودم ليكن ستونهاى اين عمارت كه بايد بر سر انسان گذارم از چوب قرار دادم هروقت انسانى ديدم كه طاقت حمل اين عمارات را داشته باشد يكى از ستونها را برداشته آن آدم را بجاى آنستون قرار مىدهم و كذا ساير ستونها را تا اينكه تمام اين ستونها و عمايد انسان با علم گردد اين مسئله اگرچه عوام را ساكت نمود ليكن خواص را ساكت و متقاعد ننمود در انجمن مخفى ثانوى قرار بر اين شد كه وكالت آقا ميرزا محسن را بهم زنند جناب آقا ميرزا مهدى پسر حاجى شيخ فضل اللّه كه واقعا للّه و فى اللّه حركت ميكرد و خيلى زحمت ميكشيد همه وقت با عدهء از طلاب اطراف آقاى طباطبائى را داشت و آنچه در قوه داشت از بذل مال و جان دريغ نمىفرمود و دامن و ساحتش به لوث رشوه و تعارف ملوث نگرديد متقبل شد كه در مجلس طرف شود ولى به شرط اينكه ديگران از او عقبه كنند يك نفر از آنهائيكه وطن‌فروش بودند اين خبر را بآقاى بهبهانى رسانيد ايشان هم مستعد و مهيا از براى مدافعه گرديدند بارى آقا ميرزا مهدى در وسط مجلس جلوس نمود تا شروع بمطلب و مقصود نمود يك دفعه جناب