ناظم الاسلام كرمانى
547
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
عرض ميكنم پس از اين قرارداد ميرزا على اكبر خان متوسل بحاجى شيخ فضل اللّه نورى مىشود از جناب آقا دعوتى مىكند جناب آقا يك روز را براى نهار ميرود منزل ميرزا على اكبر خان پس از صرف نهار هزار تومان اسكناس تقديم حاجى شيخ فضل اللّه مىنمايد و حتى اين مشكل را از جناب آقا ميخواهد جناب آقا دو سه روز قبل از اين بنده نگارنده را احضار نموده بنده نگارنده از ملاقات استنكاف و عذر آورده با اينكه از راه استدعا و خواهش ملاقات بنده را درخواست نمود چون از طريق انسانيت حاج شيخ فضل اللّه نورى و استدعا اصرار در ملاقات نمود روز گذشته را قبل از ظهر آنجا رفتم جناب آقا در كتابخانه مخصوص خود بود پسرش حاجى آقا هادى كه سنش از بيست متجاوز نبود و جناب حاجى شيخ سيف الدين هم آنجا بودند پس از قليان و قهوه با حاجى شيخ سيف الدين صحبت مىنمود در مسئله قتلى كه در عراق واقع شده بود گويا برادر حاجى شيخ سيف الدين را بقتل رسانيده بودند و طرف حاج شيخ سيف الدين . گويا حاج سهم الملك عراقى بود بنده نگارنده شنيده بودم بعضى از ملاها رشوه ميگيرند و رشوه ميخورند لكن نديده بودم كه ملا خودش علنا و آشكارا مطالبه رشوه و تعارف را بنمايد بلكه بتوسط يكى از اجزاء و محارم و يا بكنايه و اشاره مطالبه مىنمود مثلا قرض دارم مقروضم در خيال روضه و سفر ميباشم و يا فلان مزرعه و ده و خانه را بايد بخرم و يا بندهزاده را بايد داماد كنم و يا عروسى دارم و يا بانگ از من طلب دارد نميدانم چهكنم آنوقت طرف مقابل مىگفت آقا غصه نخوريد خداوند كريم است من اينقدر و فلان مبلغ را تقديم ميكنم باقى را دعا كنيد خداوند برساند با اينطور و يا تقريبا چيزى ميگرفت لكن جناب حاجى شيخ فضل اللّه را ديدم كه بالصراحه از حاجى شيخ سيف الدين مطالبه پول كرد در مقابل حكمى كه ميخواست بارى بعد از قطع و فصل امر مقاطعه شيخ سيف الدين رفت بنده ماندم و حاجى شيخ فضل اللّه كه شروع در مطلب و سخن نمود در آغاز قدرى از تندروى آقاى آقا سيد عبد اللّه شكايت نمود قدرى هم از آقاى طباطبائى تعريف و توصيف نمود سپس گفت چون تو را ( يعنى من ) آدم باكفايت و عاقل ميدانم لذا از تو خواهش ميكنم آقاى طباطبائى را منصرف كنى از