ناظم الاسلام كرمانى
367
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
پازكى برادر جليل الملك بيگلربيكى خراسان مهمان هستم هواى كلات با مزاج ما سازى ندارد من كه نميدانم چرا آمدهام از مجد الاسلام هم هرچه سؤال ميكنم ميگويد نميدانم . بملازمان سلطان كه رساند اين دعا را * كه بجرم عشقبازى ز چه ميكشند ما را اما شكر اين است كه بعضى از دوستان همچو تصور كرده بودند كه اين مرد از من دلخوشى دارد و من با او همعقيده هستم ولى هرچه تصور ميكنم جز آنكه دستور العملى از من خواست در 24 شهر صفر فرستادم كه اساس يك سلطنت مشروع قانونى بود از آن تاريخ ببعد از من دلسرد شده بود بهمهحال گذشته است به همين قدر گذشته از اينكه به قدر سى هزار تومان ضرر اين حركت را دارم از روز حركت الى حال از وضع خانه و زندگى خودم هم اطلاع ندارم اگر بخواهم از حضور مبارك خواهش كنم كه بفكر محبوسين هم باشيد لزوم ما يلزم است همينقدر خيلى از خودتان محافظت فرمائيد كمكم خبث فطرت و سريرت اينمرد ( عين الدوله ) ظاهر مىشود خداوند امورات را بر خير و صلاح امّت جريان دهد از شرح مفصل معذورم به همين قدر خيلى در خصوص خانهء مجد الاسلام بايد سفارشى بحضور مبارك كنم كه مقرر فرمائيد ناظم الاسلام از اينجهت آسودهاش كند توفيق پيشرفت مقاصد شما را از خداوند خواهانم . ( اقلّ اصفهانى ) مكتوب مجد الاسلام بنگارندهء تاريخ بيدارى در كلاتم خم ابروى تو در ياد آمد * حالتى رفت كه افلاك بفرياد آمد از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار * كان تحمل كه تو ديدى همه بر باد آمد شرح حال ما بسيار رقتانگيز و قصهء پرغصهء ما خيلى ملالتخيز است نماند صدمهء كه نخورديم و باقى نيست از ما مگر يك جسم بسيار نحيف و قوائى خيلى ضعيف اجمالا مسافرت از طهران تا خراسان را در هفت روز پيموديم اما بچه حالت يا بچه جلالت سر و پاى برهنه مسلوب العمامة و الرداء در اين هواى گرم روزها از شدت گرما مثل ماهى كه از آب بيرون افتاده باشد در اضطراب و شبها از شدت سرما مثل مرغ سركنده در التهاب بوديم غذاى ما نان خشك و دواى ما . . . . غلامان كشيكخانه در هيچجا چاپارخانه ما را اجازت خواب بلكه توقف و آرام ندادند و هرجا كه رسيديم فورا اسب عوض كردند و ما را در قعر درشكه انداختند و بسرعت برق و باد تاختند تا