ناظم الاسلام كرمانى
356
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
يلدوز كه در آنجا پرنس را خواست پس از قدرى مذاكره گفت وزير نظميه با شما كار مهمى دارد اول برويد نزد او پرنس داديان از رفتن بدربار منصرف و رفت نزد وزير نظميه پس از ملاقات وزير نظميه گفت به حكم سلطان محبوسيد زيرا كه شورش ارامنه را شما باعث شديد بهرجهت پرنس سه ماه در اطاق وزير نظميه محترما محبوس بود آنچه تقاضاى محاكمه كرد كسى گوش بتقاضاى او نداد تا آنكه در ماه سوم دستخط سلطان صادر گرديد كه چون امر باشتباه گذشت لذا باز بيائيد سرخدمت و مشغول كار خود باشيد پانصد ليره هم با نشان عثمانى به او عطا شد و يك مرتبه هم از درجهء كه داشت بالا رفت زمانيكه پرنس حضور سلطان رسيد و عرض كرد آنچه من نشان دارم از خدمت بوده و هفده سال خدمت كردم صد و پنج سال اجداد من خدمت كردند بدولت عثمانى هيچوقت خيانتى از ما ديده نشده حالا كه بدون تحقيق و به صرف سعايت ساعى مرا چند ماه حبس كرديد من ديگر خدمت نميكنم و از خدمات نظامى استعفاء ميخواهم تا چند روز هم استعفاء او را قبول نكردند جودت پاشا وزير عدليه و سايرين هرقدر او را نصيحت كردند فايده نكرد بالاخره دو ماه در اسلامبول مستعفى بود پس از آن اذن و ارادهء سلطانى را حاصل نمود كه برود فرنك فلذا باشبرت گرفته وزير نظميه و جمعى از اعيان از او مشايعت نمود محترما از اسلامبول حركت و روانهء ايطاليا گرديد و هفده ماه در پاريس و لندن و ساير جاها سياحت و گردش كرد چون شاهزاده خانم زن پرنس با زن قوام السلطنه خويش بود و مشار اليه در اطريش از طرف ايران سفير بود فلذا قوام السلطنه نريمان خان تكليف آمدن بايرانرا به او نمود پرنس بعزم سياحت با قوام السلطنه در تاريخ 1309 وارد طهران گرديد و بناصر الدين شاه پادشاه ايران معرفى شد شاهزاده خانم زوجهء پرنس به انيس الدوله زن شاه نيز معرفى شد چون مشار اليها دختر كنت سه جين از معاريف مملكت مجارستان و صاحب كمالات صورى و معنوى و شش زبان را تكلم مينمود فلذا اطراف شور و دوستى انيس الدوله واقع شد خود پرنس داديان هم بعض اوقات طرف شور ناصر الدين شاه واقع گرديد كه ناصر الدين شاه بعض اوقات پارهء تحقيقات از او مينمود صدر اعظم ايران امين السلطان نيز تا يك اندازه خوشرفتارى مينمود و ليكن از جهت دوستى پرنس با امين الدوله سوء ظنى به او بهمرسانيد در اين اوقات سفير كبير عثمانى در طهران خليد بيك گرد بود كه از دوستان بحرى پاشا بود بسلطان عبد الحميد راپورت داد كه پرنس داديان آمده است بايران و طرف اعتماد پادشاه و مشغول است كه براى ارامنه امتيازى بگيرد وزراء ناصر الدين شاه خصوص امين الدوله با او مراودات مخفى دارند الى آخره سلطان عثمانى كه عدهء بسيارى از ارامنه به اشارهء او در يك روز بقتل رسيدند و اگر جلوگيرى سفراء خارجه نبود يك نفر از آنها در مملكت عثمانى زنده نميماند و آنهمه مقدمات كه براى حفظ خود و مملكت خود ديده بود البته از خواندن اين راپورت به خيال افتاد عليهذا اولا از طرف سوريا پاشا منشىباشى سلطان يك تلگراف به پرنس داديان مخابره شد كه سلطان شما را ميخواهد البته بيائيد اسلامبول پرنس جواب داد كه من نوكر نيستم و از نوكرى دولت استعفاء دادم كارى با سلطان ندارم و نخواهم آمد ثانيا از طرف پدرزن پرنس كنت سپى جينى تلگرافى مخابره شد كه اگر نيائيد در حق خودتان بد كرديد پرنس جواب داد كه زمستان و سردى هوا مانع است از مسافرت امتناع