ناظم الاسلام كرمانى
357
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
اول و معذرت ثانى مؤيد و مصدق راپورت سفير كبير خليد پاشا گرديد فلذا تلگرافات متواليه از طرف سلطان وزير خارجه بسفارت مخابره شد كه او را مانع شويد و نگذاريد كه بماند قهرا و جبرا او را از دولت ايران بخواهيد و روانه داريد خليد بيك به ناصر الدين شاه اظهار كرد ناصر الدين شاه هروقتى بيك عذرى جواب ميداد تا آنكه يك روز ميرزا ابو ترابخان نظم الدوله پرنس را ملاقات نموده به او گفت شاه فرموده است كه چندى در سرى ظاهر نشويد و از منزل خود بيرون نيائيد كه اجزاء سفارتخانه عثمانى ميخواهند تو را بگيرند بصدر اعظم امين السلطان سپردهام كه تلگراف كند و كار را اصلاح نمايد بالجمله امين السلطان تلگرافا استفسار نمود كه پرنس داديان مهمان است بر ما نميتوان بدون جهت او را مأخوذ داشت مگر آنكه جانى و يا مقصر دولت باشد در جواب مخابره نمودند كه پرنس نه جانى است و نه مقصر بلكه طرف اعتماد و محبت سلطان است اما چون مرخصى گرفته و نوكر دولت است فلذا سلطان او را خواسته است ناصر الدين شاه جواب داد چون چنين است و خودش مايل نيست من نميگذارم جبرا او را ببريد باز تلگراف شد كه تا مدت تبعيت او كه پنجسال است منقضى نشود كار به او رجوع نكنيد و پول و مواجبى هم به او ندهيد و ماليهء او را كه در اسلامبول داشت توقيف كردند و نگذاردند از خانوادهء خودش هم كمكى به او بشود زن پرنس پولى در بانك اطريش داشت آن را هم توقيف كردند امرگذران بر پرنس مغشوش شد و شاهزاده خانم گرفتار مرض سختى شد ناصر الدين شاه محرمانه يك دفعه بتوسط امين الدوله چهار صد تومان و يك دفعه هم بتوسط امين السلطان پولى برايش فرستاد انيس الدوله هم از شاهزاده خانم همراهى كرد و تولزان طبيب مخصوص شاه را برايش فرستاد تا آنكه بهتر شد و پرنس در هر ادارهء كه كار خواست به او ندادند و از سفير عثمانى ملاحظه داشتند در ادارهء كمپانى امنيه كار خواست ماهى پنج تومان بيشتر مواجب نميدادند لذا پرنس از لابدى در وكالت دعاوى وارد شد چند كار بزرك از پيش برد و پولى جمع كرد امين الدوله پستخانه را به او واگذارد قوانينى در پستخانه برقرار كرد كه هنوز باقى است ليكن پس از ششماه باز سفارت عثمانى در مقام بازخواست برآمد لذا پرنس به حكم شاه استعفاء داد . دو روز قبل از مقتول شدن ناصر الدين شاه كه روز چهارشنبه بود شاه در قلهك از او ديدن كرد و در آنجا وعده داد كه بعد از جشن حكم تبعيّت او را صادر كند . در زمان مظفر الدين شاه كه نصر السلطنه وزير گمرك شد پرنس داديان را مدير كل گمركات قرار داد هفت ماه و نيم در گمرك ماند باز عثمانيها عقبه كردند و او را از كار انداختند پس از گذشتن مدتى قليل پنج سال مدت تبعيّت او منقضى گرديد تذكرهء تبعيّت دولت ايران به او داده شده و او را آجودان مخصوص و رئيس مستحفظين شخصى شاه قرار دادند ديگر عثمانيها اقدامى رسمى نكردند ولى باطنا در كار بودند « 1 » . بواسطهء تقرب پرنس داديان به دو پادشاه مقتدر كه يكى ناصر الدين شاه و ديگرى مظفر الدين شاه بود ارامنه در ترقى و در ازدياد بودند در پستخانه و ادارات دولتى وارد شدند اين واقعه يا باعث سوءظن عثمانيها گرديد و يا درباريها به خيال افتادند كه به اين بهانه بين ملت و دولت نفاقى اندازند و
--> ( 1 ) حالات پرنس داديان با خدمات او بايران بعد از اين ذكر مىشود .