ناظم الاسلام كرمانى

348

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

كه معلوم است نسبتى بانجمن دارد به اين جهت خيلى زحمت كشيدم تا خود را بشما رسانيدم و از رفقاى خود جدا گشتم ديگر زياده بر اين فرصت و وقت ندارم نگارنده گفت مجد الاسلام از اعضاى رسمى انجمن نيست ولى من او را دعوت كرده‌ام و قبول دعوت هم كرده است خوب كرديد كه مرا مطلع نموديد گفت اما شما نبايست مطلب را بصراحه و آشكار بمجد الاسلام بگوئيد چه مشار اليه با دبير حضور ( قوام السلطنهء حاليه ) دوست است فورا مطلب را به او ميگويد بالاخره خواهند دانست كه ما او را اطلاع داده‌ايم ولى بطور كنايه و اشاره فردا او را باخبر كنيد كه تهيهء خود را ببيند و شب را در جائى مخفى گردد .

--> - بقيهء از صفحهء قبل در ادارهء روزنامهء ادب و پس از مدتى مدير روزنامهء ادب گرديد در سال 1323 بجهاتى كه در تاريخ مذكور است بكلاتش فرستادند در سال 1324 مراجعت نمود بطهران در زمان استبداد صغير مردود الطرفين بود تا آنكه در سنهء 1326 سفرى باصفهان كرد و در محال بختيارى كارها كرد زمان مراجعتش بطهران كه برحسب احضار سعد الدوله وزير امور خارجه بود مقارن گرديد با فتح طهران و مقهور شدن محمد على ميرزا در ماه شعبان 1327 به حكم هيئت مديره او را گرفته در باغ شاه با مقصرين پلتيكى محبوس گرديد در ماه مبارك همان سال استنطاق مختصرى از او شد و حكم پنجسال حبس در كلات درباره‌اش صادر گرديد پس از تبديل حكم مجازات او بواسطهء پارهء امور پلتيكى به تبعيد ابدى از طهران و توقف در هر مكانى كه بخواهد جز در طهران در ماه شوال سال 1327 به طرف كرمان حركت كرد پس از چندى توقف در يزد اليوم كه ماه رجب 1329 مىباشد در كرمان مشغول امور عيشيهء خود مىباشد . مجد الاسلام در روزنامهء ادب و روزنامهء نداى وطن و روزنامهء محاكمات و روزنامهء كشگول و روزنامهء الجمال خدمات بزرگ بمشروطيت كرد اگرچه او را بحسب ظاهر مقصر كردند ولى اگر به نظر دقت و انصاف در حالات مجد الاسلام تأمل شود چندان گناهى نداشت چه دو تقصير بر او وارد آوردند اولا رفتن باصفهان و مأموريت از طرف محمد على ميرزا براى انداختن نفاق بين بختيارى دوم آنكه راپورت‌نويس روسها بود اما تقصير اولى او اولا آنكه چهار نفر به اين مأموريت از طهران خارج و باصفهان وارد شدند يكى ميرزا ابراهيم خان كه امروز در عداد وكلاء مجلس است ديگر شاهزادهء محمد جعفر ميرزا كه امروز در يكى از ادارات دولتى است ديگر صدر الانام كه امروز با نهايت عزت و احترام در طهران زندگى مىكند چه‌شد كه از بين اين چهار نفر كه بيك عزم و بيك خيال و بيك مقصود باصفهان رفتند فقط همان مجد الاسلام مقصر گرديد ثانيا آنكه پس از ورود اين چهار نفر به اصفهان هر چهار نفر را استنطاق نمودند هريك در جواب گفتند ما براى خدمت بملت آمديم چون در بين راه مانع داشتيم فلذا به امير بهادر گفتيم كه ميرويم براى شما خدمت كنيم و پول هم از امير بهادر گرفتيم و ظاهر گرديد كه قصد بدى نداشتند . و اما تقصير ديگر آنكه مجد الاسلام نه وكيل بود و نه وزير و نه مأمور دولت اين كارى كه بر او عيب گرفتند بهركس رجوع ميكردند بانهايت افتخار ميپذيرفت وانگهى خبرنگارى روزنامه‌نويس چندان اهميتى نداشت چه همان اخبارى كه در روزنامه مينوشت و به تمام عالم ميداد يك روز قبل از انتشار به ديگرى ميداد ديگر آنكه مجد الاسلام خبرنگار يكى از روزنامه‌نگاران روسى بود نه دولت روس و خبرنگار جرايد خارجه امروز در مجلس بملت هم خدمت مىكند مجملا حالات تاريخيهء مجد الاسلام در تاريخ مسطور است و در هر محلى آنچه كرده است نوشته‌ايم در آينده اشخاصيكه باعث گرفتارى مجد الاسلام شدند با علت گرفتارى او خواهد آمد انشاء اللّه .