ناظم الاسلام كرمانى

347

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

هنوز در زندان جاريست اگر زندانبان باانصاف باشد . بارى اين حكم اعظم السلطنه جارى بود و شايد يكنفر كه استطاعت داشت و بعلاوهء يك تومان و دهشاهى كه تعارف ميداد و خود را مستخلص مينمود در كوچهء ديگر گرفتار دستهء ديگر ميشد و كرارا اتفاق افتاد كه يكنفر گير چند نفر ميافتاد از آن جمله خود نگارنده در يك شب به سه دسته برخورده و پنج تومان متضرر شدم كه سه تومان به دو دسته و پانزده قران هم بيك نفر دادم كه همراهم آمد و درب خانه گرفت و در بين راه به چند نفر سوار شب‌گرد برخوردم ولى همان پليس كه همراهم بود گفت من مأمورم كه اين شخص محترم را بخانه‌اش برسانم و اگر پول همراه بود و پليس پول را گرفته بود البته اين دسته سوار يا مرا مأخوذ ميداشتند و يا مرسومى را ميگرفتند . بارى كار به جائى رسيد كه اگر در شب كسى عقب طبيب ميرفت او را ميگرفتند و شايد تا صبح مريض مرده بود بدون دوا و طبيب و يا اگر زنى را درد مخاض و زائيدن ميگرفت و پى قابله ميرفتند تا صبح زن و طفل تلف ميشدند بسيارى از مرضى و عدهء از زنهاى حامله و اطفال بىگناه شهيد راه استبداد و اين حكم عين الدوله شدند كار به جائى كشيد كه در دو ساعت از شب گذشته احدى از خانهء خود خارج نميشد مساجد تعطيل دكاكين زود بسته ميشد به اين جهت دخل اجزاى نظميه كم شد تدبيرى كردند كه باز دخل بجاى خود آيد و آن از راه آب بود باين‌طور كه چون در طهران تعيّش مردم از آب جاريست و آب هم كمياب و عزيز الوجود لذا در شب آب را مىانداختند بخانه‌هاى مردم مردم هم يا براى جلب آب و يا براى بستن راه آب كه بخانه‌ها خرابى وارد نياورد از خانهء خود بيرون ميآمدند و فورا گرفتار ميشدند و چند شبى هم از اين راه بر مردم سخت گرفتند . يك شب بندهء نگارنده گرفتار اين ظلم شدم و ليكن آخرش بخير گذشت و تفصيل آن از اين قرار است كه در يك شب از خانه خارج شدم براى بستن راه آب يك دفعه صدائى بلند شد كه اگر از جاى خود حركت كردى گلوله را منتظر باش و تفنگ را به طرف من دراز كرد نگارنده گفت آسوده باش از طرف من ممانعت و فرارى نيست ايستاده‌ام تا بيائى و در جاى خود ايستادم آن گوينده پيش‌آمد او را دوست ديدم پس از سلام عليكم گفتم رفيق اگرچه قزاق و نوكر دولتى ولى با اينكه از اجزاى انجمن مخفى ميباشى خوب بود اين شغل پست را متقبل نميشدى جوابداد اين شغل را براى اين قبول كردم كه خدمت كنم برفقاى خود چنانچه الان بشما خدمت ميكنم گفتم چه خدمت گفت امشب مأمور شديم مجد الاسلام كرمانى را مأخوذ داريم « 1 » اگرچه مجد الاسلام از اجراى انجمن مخفى نيست ولى از قرارى

--> ( 1 ) مجد الاسلام كرمانى مدير روزنامهء نداى وطن اسمش شيخ احمد است پسر آقا يوسف از خانوادهء خاندانقلى بيك افشار اروميهء كه بدست نادر شاه كشته شد در كرمان املاك بسيار داشت كه پس از قتل خاندانقلى بيك خالصهء دولتى گرديد مدرسهء خاندانقلى بيك امروز از مدارس معتبرهء كرمان است مجد الاسلام در حدود 1290 هجرى متولد گرديد مقدمات را در كرمان به خوبى تحصيل نموده در سنه 1309 به اصفهان سفر كرد و پس از چند سال توقف مراجعت نمود بكرمان و زمانى اندك در كرمان توقف نموده پس از تأهل باز مهاجرت نمود باصفهان و در آنجا مشغول تحصيل بود و گاه‌گاهى در وكالت دار الشرع وارد ميشد تا در سال 1322 به حكم ظل السلطان از اصفهان مبعّد و منفى گرديد و بطهران آمد در اوايل ورودش منشى بقيهء حاشيه صفحهء بعد