ناظم الاسلام كرمانى
336
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
داد كه ما رعيت خود را بدون تقصير نميتوانيم توقيف نمائيم بايد ايالت مطالب خود را رسما بكارگذارى بنويسد و او تقصيرات حاج سيد ابراهيم و سيد عباس را معين كرده و به من اظهار دارد تا ما هم استنطاق خود را دربارهء آنها به عمل آوريم پس از آن قرارى كه مرسوم است خواهم داد و الا بدون جهت و به صرف خواهش شما رعيت خود را توقيف و سلب احترام از آنها نخواهيم كرد . چون آصف الدوله واقعه را موحش ديد فورا بتوسط عبد الحسين خان مظفر نظام وجهى براى قهوهخانهء دو نفر آقا داد و خواهش نمود فردا شما در بلوا و جمعيت حاضر نشويد لذا حضرات در خانهء خود خزيده متولىباشى هم از يك طرف بصحن رفته خدّام و دربانان حضرتى را حاضر نموده امر نمود درهاى مدارس صحن را بستند كه عبور و مرور از جاى ديگر بشود باينطور و بقول باينكه نان و گوشت فراوان خواهد شد مردم را متفرق نمودند و بتدابير شورش و بلوا را آرام نمودند . اين اخبار به اين قسم بطهران نرسيد بلكه مشهور گرديد به حكم آصف الدوله شليك نمودند بگنبد منوّر رضوى و تا يك اندازه باعث هيجان عامه گرديد آقاى طباطبائى در بالاى منبر واقعهء مشهد را عنوان و گريهء زيادى نمود و بعض شبنامهها در اين خصوص منتشر گرديد . آقاى طباطبائى عريضهء به اعليحضرت مظفر الدين شاه نوشته شش صورت از آن برداشته از شش طريق فرستادند جوابى بتوسط معتمد الحرم كه رئيس خواجهسرايان است رسيد كه هيچ مطابق با عريضه نبود بلكه در دستخط جوابيه نوشته بود كه شما عدالتخانه خواستيد ما هم قبول كرديم و عدالتخانه را حكم كرديم برپا كنند عما قريب نظامنامهء عدليه طبع و نشر خواهد گرديد . آقايان دانستند كه اين جواب را خود اتابك نوشته است شاه بىاطلاع است و در فكر چاره برآمدند . باز از طرف مردم خطابه رسيد به آقايان و شبنامههاى ژلاتين طبع شده درب خانههاى آقايان و مجامع عمومى ديده ميشد خطابهء دوّم كه اين ايام بآقايان رسيد از اين قرار است : خطابهء دوّم بعلماء علاع واقعه قبل از وقوع بايد كرد . امروز بفرع پرداختن و اصل مقصود را كنار انداختن و جزئيات فرعيه را وجههء مقصود ساختن از طريق حزم و احتياط دور است چرا كه همچنانكه ملت كمكم دارد از خواب غفلت بيدار مىشود و مردمان خورده خورده پى بحقوق خود مىبرند كه امروزه در هر ملت و دولتى كه در روى زمين است از براى عموم رعيت و قاطبهء افراد ملت حقوق معينه است كه بايد از طرف دولت اداى آن حقوق بشود و نيز از براى طبقات نوكر و خدمتگذاران دولت حقوقى است شخصى كه بايد در راه خدمت بملت و دولت بدان حقوق برسند و بدرستى و راستى و خدمتگذارى و جانفشانى بدرجات و امتيازات عاليه نايل شوند و بهواى نفسانى و اغراض شخصى نميتوانند رعيت را دستخوش خيالات خود و اجراء مقاصد خود قرار دهند و تا يك اندازه راه تقلب و دزدى و خيانت مسدود خواهد شد همچنين خائنان اين دولت ابد مدت و نفسپرستان بيمروت كه هنوز در مقام انسانيت قدمى نگذارد ، و از آدميت بوئى نشنيده مراتب را منوط به لباس و نشان و نفر و نوكر و اسب و استر و اسباب تجمّل