ناظم الاسلام كرمانى

276

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

معروف به سيد صاحب الزمانى و عدهء ديگر از باريك بينان به آقاى بهبهانى عرض كردند امام جمعه تغيير مسلك داده و مقصودى ديگر در نظر دارد ملتفت خود باشيد آقاى بهبهانى اهميتى به آن نداده فرمود آنچه خداوند خواسته است خواهد شد بالجمله آقا سيد جمال الدين بر بالاى منبر صعود نمود پس از حمد و ثناى بر رسولش آيهء مباركه يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ را عنوان موعظه قرار داد و آيات و اخبارى كه در فضيلت عدل بود قرائت نمود پس از آن گفت اى مردم اين آقايان و اين پيشوايان دين كه در اين مسجد اجتماع نموده‌اند همگى رؤساء اسلام و نواب امام زمان ميباشند همه متفق القول و متحدند خيال و عزمشان كندن ريشهء ظلم و بدعت است عموم مسلمين و جميع علماء اعلام بلكه هيئت جامعهء اسلام با اين بزرگواران است هريك از اين علماء كه در اين مجلس نباشند اگر موافقند با اين عزم فبها و الا اعتنائى بخلافشان نيست قدرى هم اشاره بظلم علاء الدوله نمود و بد گفت از علاء الدوله و اعمال او را تشريح نمود . . . پس از آن گفت اعليحضرت شاهنشاه اگر مسلمان است با علماء اعلام همراهى خواهد فرمود و عرايض بيغرضانهء علماء را خواهد شنيد . . . و الا و اگر . . . كلام آقا سيد جمال الدين كه منجر به اين شد و به اين مقام كه رسيد يك دفعه حاج ميرزا ابو القاسم امام جمعه طهران فرياد كرد و گفت اى سيد بيدين ، اى لا مذهب ، بىاحترامى بشاه كردى ايكافر ، اى بابى ، چرا بشاه بد ميگوئى . آقا سيد جمال الدين از اين اعتراض امام جمعه در بالاى منبر مبهوت شده و كذلك علماء و آقايان حاضر در مجلس متحير و حيران شده كه با آن اصرار امام جمعه و تهيهء مقدمه بلكه نقشهء موعظه را نيز امام جمعه داد حالا چه شد كه در مقام مخالفت برآمد . آقا سيد جمال الدين گفت آقاى من اين قضيهء شرطيه است خدا به پيغمبر خود ميفرمايد لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ يعنى اى پيغمبر اگر شرك آورى هر آينه ميريزد عمل تو . من كه بىاحترامى بشاه نكردم عرض كردم اگر ( و الا ) لفظ اگر كه واضح است چه معنى را ميبخشد امام جمعه ديد مغلوب خواهد شد و به مقصود و نيت خود نخواهد رسيد فرياد كرد بكشيد به بنديد اين بابى را بزنيد . . . . . . . آها بچه‌ها كجائيد . كه يك دفعه نوكرهاى امام جمعه با فراشهاى مستعدّ كه مقدمة مهيا شده بودند با چوب و چماق و قداره ريختند در بين مردم بعضى هم شش لول در دست داشتند در اين بين جمعى هم ( كرّ ) مسجد را در دالان حركت دادند چون هوا تاريك شده بود صداى چرخهاى كرّ و صداى هياهو و فرياد فراشها و نوكرها رعبى عظيم در مردم احداث نمود آقايان علماء چون وضع را قسمى ديگر ديدند و تاريكى شب عالم را فراگرفته و چراغهاى مسجد را هم روشن نكرده بودند فرياد كردند و امر كردند احدى دست درنياورد و در مقام مدافعه برنيايند بعض از خيرخواهان خدمت آقاى طباطبائى عرض كردند گويا مقصود امام جمعه تلف كردن آقا سيد جمال الدين و بىاحترامى بآقاى بهبهانى ( آقا سيد عبد اللّه ) باشد براى انتقام و تلافى كه در نظر دارد آقاى طباطبائى فورا ملتفت مطلب شده به آدمهاى خود فرمود مواظبت كنيد از آقاى آقا سيد عبد اللّه و ايشانرا برده به جائى برسانيد طلاب و سادات ريخته و آقاى بهبهانى را بردند به طرف مدرسهء خان مروى بعضى هم آقاى طباطبائى را رسانيدند بخانهء خودشان بحالتى كه پاهايش برهنه بود