ناظم الاسلام كرمانى
277
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
چه كفشهاى آقا در نزد نوكرشان بود و او هم فرار كرده بود . آقا سيد احمد طباطبائى هم رفت در مدرسهء شيخ عبد الحسين . آقا سيد جمال الدين افجهء و حاج شيخ مرتضى مجتهد آشتيانى آمدند خانه آقاى طباطبائى . صدر العلماء و سايرين كه مطلع شدند آقا سيد عبد اللّه در مدرسهء خان مروى است رفتند نزد ايشان . كسبه و اصناف هم در كوچه و بازار به طرف خانههاى خود فرار ميكردند . آقا سيد جمال الدين واعظ در گوشهء ايستاده به حالت ترس و خوف و از اين واقعه مبهوت و متحير بدون تكليف نه راه فرارى داشت و نه خيالى براى خود ديده يك دفعه دست غيبى كمك و مددرسان مددى برايش رسانيد گويا تا آنوقت از انظار مخفى و كسى او را نديده بود چه در اين اثناء كه احدى بفكر كسى نبود و از ترس عين الدوله و صداى حركت دادن كرّ مسجد و هياهوى فراشهاى مسجد و آدمهاى امام جمعه مردم تاريكى شب را غنيمت دانسته فرار ميكردند . جناب آقا عبد الهادى فرزند كهتر آقاى طباطبائى با عدهء از سادات و آدمهاى خود كه در مقام فحص و جستجوى پدر بزرگوار خود بود چشمشان به اين سيد بيچاره افتاد كه تا آنوقت آشنائيت و دوستى بين اين واعظ محترم و اين سلسلهء جليله نبود فورا پيشآمده دست انداخت كمر سيد را گرفت و گفت اى بيچاره بلند شو و مترس قوت قلب داشته باش . سيد اين عنايت را فوزى دانست و همراه آقازاده و سادات به راه افتاد تا او را بخانهء آقاى طباطبائى رساندند متجاوز از صد نفر از سادات و جوانان رشيد همراه او شدند . نگارنده در بين راه سيد را ملاقات نموده ديدم كه از شدت ترس و واهمه از خود رفته است و گويا در اين عالم نيست و تكيه بشانهء يكى داده بدون اراده متحرك است فورا خود را به او رسانيده چون مرا ديد دست انداخت بدامن من به او گفتم مترسيد اين جماعت همه دوست و معين شما ميباشند منهم پس از كسب اطلاع و يافتن دوستان ميآيم نزد شما سيد اندكى به حال آمد و با آقازاده به منزل آقاى طباطبائى رسيدند با آنكه خانهء آقاى طباطبائى بست و محل امن بود و سيد به رسيدن آنجا راحت گرديد لكن از صدمهء راه و خوف در مسجد حالت تب عارض سيد گرديد و در بالاخانه آقاى طباطبائى كه اطاق مخصوص يكى از متحصنين محترم و لقبش معين حضور بود منزل نمود نگارنده با بعضى از اجزاء انجمن مخفى در گردش بوديم شريف الواعظين قمى را ديدم كه با حربهء آتشين مسلح بود و درصدد فحص از آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى بود پس از استعلام از حالات حجج اسلاميه شريف الواعظين به طرف مدرسهء خان مروى براى رسيدن به آقاى بهبهانى و نگارنده به طرف خانه آقاى طباطبائى براى رسيدن به سيد جمال الدين روانه شديم پس از ورود بخانهء آقاى طباطبائى سيد جمال الدين را ديدم به حالت ضعف و تب افتاده بود ( معين حضور از بستگان امين السلطان و از اجزاء انجمن مخفى بعنوان تحصن و تظلم از شمس الملك پسر عين الدوله از ماه مبارك در خانهء آقاى طباطبائى متحصن بود زيرا كه شمس الملك در مقام اذيت و صدمهء او برآمده و در خيال بود كه ملك او را از دستش بگيرد بگناه اينكه معين حضور از دوستان و هواخواهان امين السلطانست و همين فشار ظلم شمس الملك سبب شد كه معين حضور در عداد وطنخواهان وارد و در حوزهء انجمن عضويت حاصل نمود ) چون سيد جمال الدين عادت باستعمال كشيدن افيون داشت و در منزل آقاى طباطبائى تهيهء اين اسباب برايش ممكن نبود و ميل نداشت كه احدى مطلع شود كه عادت بترياك دارد لذا از بنده