ناظم الاسلام كرمانى
275
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
بسته شد مشير الدوله وزير امور خارجه گفته است تجار را بفرستيد نزد من بلكه آنها را بخوشى راضى كنم امين التجار هم به آقا سيد هاشم رسانيد كه التزامى بدهيد و از اين مجلس برويد بعد من نوشتهء شما را پس ميگيرم آقا سيد هاشم التزامنامه را نوشته و مهر كرد و داد به امين التجار و با مأمور وزير خارجه رفتند منزل مشير الدوله ( ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله اگرچه وزير امور خارجه بود لكن در امور داخله و خارجه هردو مداخله ميكرد و در واقع معاون صدر اعظم بود ) مشار اليه در مقام استرضاء خاطر تجار برآمده از آنها معذرت ميخواست و خطاى علاء الدوله را تصديق مينمود . سعد الدوله وزير تجارت از وقوع اين واقعه رفت منزل عين الدوله صدر اعظم و گفت علاء الدوله حاكم طهران را چهكار بامر تجار و اين چوب زدن بىموقع بتجار محترم خصوص يك سيد پير مقدس منتج نتايج به دو بىمخاطره نخواهد بود . عين الدوله از آن لجاجت و تكبر و جهالت و تبخترى كه داشت گفت چوب زدن علاء الدوله بامر و اجازهء من بوده است تو را نميرسد كه در كار علاء الدوله ايرادى وارد آورى علاء الدوله آنچه كرده است مختار بوده امر او امر من است وزير تجارت از اين جواب صدر اعظم متغير شده بخانهء خويش مراجعت نمود در اين اثناء بعضى از دكاكين و بازارها و سراها بسته شد مردم در مسجد شاه جمع شدند امام جمعه كه خانهاش متصل به مسجد شاه بود اول شب بعضى از تجار را احضار نمود و گفت اين تعطيل و بستن دكانها فايده نخواهد كرد چه طرف عصر و نزديك غروب بود كسى ندانست كه مقصود چه بود فردا را از صبح تعطيل عمومى كنيد و آقايانرا در مسجد جمع آوريد تا بلكه بدست اتفاق و همراهى علماء كارى از پيش ببرند و همان شبانه هريك از علماء را ديده و قول همراهى از اكثر آنها گرفته و صبح آنشب كه روز سهشنبه پانزدهم بود بازارها بسته تعطيل عمومى شد تجار در مسجد شاه حاضر شده مقدمات كار را فراهم آورده امام جمعه به آنها دستور العمل ميداد و به عين الدوله پيغام كه من با شما ميباشم تا شب همگى را متفرق و مفسدين را معلوم خواهم داشت طرف عصر محرك مردم شده ريختند بخانههاى علماء و هريك را خواهى نخواهى به مسجد شاه آورده جز حاج شيخ فضل اللّه كه بملاحظهء دوستى و اتحاد با عين الدوله در اندرونى خانه رفت و احدى را به خود راه نداد و به همين ملاحظه كسى هم به طرف او نرفت مجملا حجج اسلاميه و علماء اعلام در مسجد شاه مجلس كردند نتيجهء مجلس اين شد كه جبران اين توهينى را كه بتجار شده است باستدعاء عزل علاء الدوله از حكومت طهران از پيشگاه اعليحضرت شاهنشاه نمايند و نيز از شاه استدعا نمايند كه مجلسى منعقد فرمايند كه اين مجلس بعرايض متظلمين برسد و هردو استدعاى مزبور مخالف بود با استبداد عين الدوله و انجاح اين دو استدعا مغلوبيت عين الدوله را واضح و آشكار ميداشت اين اجتماع اگرچه بر ضد علاء الدوله بود ظاهرا لكن در واقع نفس الامر بر مخالفت عين الدوله و ضديت با او بود بالاخره آقايان صلاح ديدند كه آقا سيد جمال الدين واعظ اصفهانى را كه از اولين وعاظ با علم و سياسىدان بشمار ميرفت و واعظ مخصوص مسجد شاه بود بر منبر نمايند و مقصود آقايان را بمردم برساند لذا سيد را احضار و امر بصعود بر منبر نمودند سيد از منبر رفتن امتناع نمود و گفت عين الدوله با من عداوتى مخصوص دارد اگر اين منبر رفتن را بشنود عداوتش بيشتر خواهد شد امام جمعه اصرار و الحاح نمود كه البته بايد شما بالاى منبر رفته و مردم را به مقصود ما آگاه كنيد آقا سيد حسن