ناظم الاسلام كرمانى
315
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
كار دارم فرداى آن روز كه روز دوازدهم بود آمدم طويله اسب را سوار شده از دروازهء غار بيرون رفتم از راه جوانمرد قصاب همهجا از بيراه رفته نيم فرسخ از بالاى شاهزاده عبد العظيم از آنجا سرازير شدم وقتى رسيدم حضرت عبد العظيم آفتاب ميخواست تازه طلوع كند اسبم را بردم در دكان علافى كه آشنا بود بستم و رفتم منزل آقاى آقا سيد محمد كه خانه مشهدى عباسعلى گمركچى بود در آن اطاقى كه آقا منزل داشت دو نفر هم آنجا بودند كه باهم صحبت ميداشتند و معلوم بود تازه از حمام آمده بودند يكى از آن دو نفر ميگفت حال ما شباهت دارد بحبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه كه در حمام قرار گذاردند بروند بكربلا و يارى كنند از حسين بن على آنها مذاكره ميكردند من گريه ميكردم بر حال مظلوميت و بيكسى آقايان بهرجهت وارد شدم به اطاق آن دو نفر از ورود من خائف شدند به آنها گفتم نترسيد من از دوستانم كاغذ را درآورده دادم به آقا پول را هم دادم رسيد گرفتم از آنجا رفتم منزل آقا سيد علاء الدين ( اعتماد الاسلام ) كاغذ را دادم رسيد پول گرفته پول را هم دادم بعد رفتم منزل آقا ميرزا مصطفى برادر آقا شيخ مرتضى كاغذ و پول ايشانرا هم دادم خدمت ايشان دو تومان انعام داد به من نگرفتم رفتم در منزل شيخ حسين دو چاى و غليان صرف كرده اسبم را سوار شده آمدم شهر خدمت آقاى اعتصام السلطنه و انجام خدمت را با رسيدها خدمتشان دادم فرمايش كرد نايب حسين باشد تا تلافى اين كارت را بكنم ( امضاء نايب حسين ) نايب حسين از صاحبمنصبان نظامى و شخصى است راستگو و درستكار . مذاكرهء مخفى اين ايام محرم و صفر آقا سيد برهان خلخالى نگارنده را ملاقات نمود كه وزير دربار ( امير بهادر ) را ميشناسى تفربش را به اعليحضرت به خوبى ميدانى اگر كارى بكنى كه بين او و آقاى طباطبائى صلح و صفائى واقع شود هرآينه ما به زودى بمقاصد خود نايل خواهيم آمد و همينقدر آقاى طباطبائى به زبان خودش به او بگويد ترقى مملكت و دولت و قوت دين اسلام بتشكيل عدالتخانه است البته وزير دربار با آقايان همراه خواهد شد و مواد دستخط شاه را اجراء خواهد داشت نگارنده در جواب او گفت عريضهء كه آقايان در حضرت عبد العظيم بشاه عرض كردند و مستدعيات خودشان را در آن نوشته بودند به خط جناب حاج شيخ مرتضى آشتيانى است و در ذيل آن به خط آقاى طباطبائى كلمهء عدالتخانه نوشته شده است و همهء علماء اعلام آن را امضاء داشتهاند براى وزير دربار حجت كافى نيست كه البته بايد از زبان آقاى طباطبائى بشنود سفير عثمانى براى آقاى طباطبائى پيغام داد كه از الحاق اين لفظ عدالتخانه بعريضهء مستدعيات اگر مرا ممكن بود و محذوراتى نداشتم هرآينه ميآمدم و پاى شما را ميبوسيدم چه آنچه بخواهيد در اين لفظ مندرج است امر به اين واضحى كه حسن آن را همهكس ميداند چه شده است كه وزير دربار مشروعيت آن را نميداند كه بايد از زبان آقا بشنود مقصود و واقع امر را بگوئيد سيد گفت واقع امر اين است كه امير دوستى آقايانرا طالب است شما اگر آقاى طباطبائى را در خانه خودتان بياوريد و امير هم بيايد و ثالثى در بين نباشد كه مقاصدشانرا با يكديگر بگويند هرآينه پانصد تومان به تو خواهد داد نگارنده گفت از عهدهء من خارج است چه اولا آقايان ديگر مطلع ميشوند از اين ملاقات مخفى و همين احداث نفاق مىكند بين آنها ثانيا آنكه آقاى طباطبائى اگر بدون سابقه وارد شود و امير را ببيند و يا