ناظم الاسلام كرمانى
291
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
فراشباشى و پيشكار بلكه جملة الملك عين الدوله بود و شخص بدذاتى نبود در اين اواخر ترقى فوق العاده بهمرسانيد ) اعظام الممالك خيلى از اين مسئله خوشحال شد كمال پذيرائى را از مدير كرد و گفت حالا عضد السلطان پسر شاه پهلوى شاهزاده تشريف دارند صبر كنيد تا ايشان بروند آنوقت من تفصيل را به حضرت و الا عرض ميكنم در اين بين عضد السلطان از اطاق بيرون آمد با عين الدوله هردو از باغ بيرون رفتند اعظام الممالك در بين راه تفصيل آمدن اين سه نفر را از براى شاهزاده ذكر كرد عين الدوله گفت اگر من حالا برگردم خوب نيست حضرات امشب بروند فردا يك ساعت بآفتاب مانده بيايند حضرات مراجعت كردند فردا صبح قبل از آفتاب رفتند در خلوت شاهزاده را ملاقات كردند صدر الممالك گفت آقاى آقا سيد احمد ميل دارند كه ايشانرا بطور احترام بخواهيد كه تشريف بياورند بين شما و آقايانرا اصلاح بفرمايند الحق جناب صدر الممالك خيلى همراهى با ملت و دلسوزى از مردم كردند عين الدوله گفت من اطمينان بقول مدير ندارم از كجا كه اين حرف را آقا گفته باشد مدير گفت اگر حرف مرا كذب ميدانيد بهتر اين است كه جائى را معين بفرمائيد كه خارج از منزل خودتان باشد اعظام الممالك بيايد آنجا آقازادههاى آقا هم تشريف مياورند خودشان مقصود پدرشانرا به اعظام الممالك بگويند تا صدق و كذب من معلوم بشود عين الدوله اين حرف را پسنديد و اين زحمت را به گردن صدر الممالك انداخت چون خانهء ايشان دو در داشت بنا همچو شد كه قبل از ظهر همانروز اعظام الممالك بيايد منزل صدر الممالك و آقازادهها هم بيايند تا يكديگر را ملاقات نمايند مدير از خانهء عين الدوله بيرون آمده به آقازادهها خبر داد كه وقايع از اين قرار است كمال خوشوقتى از براى ايشان حاصل شد آقا ميرزا كاظم و آقا ميرزا علينقى و ميرزا محمد محرر با مدير از آن دريكه در كوچهء قهوهچى باشى است رفتند منزل صدر الممالك اعظام الممالك هم از آن دريكه بتكيهء منوچهر خان است آمد آقازادهها را ملاقات كرد بعد از مذاكرات بسيار معلوم شد كه مدير را خودشان فرستادهاند و از طرف آقا آمده است آقازادگان در خصوص آمدن آقا اصرارى داشتند كه حكما بايد كالسكهء مخصوص شاه را از براى سوارى آقا بياورند در اين باب گفتگوى زيادى با اعظام الممالك كردند آخر بنا شد كه كالسكهء عين الدوله را باسم كالسكهء شاه از براى آقا ببرند كريم خان اكرم نظام را هم معين كردند كه او برود عقب آقا اعظام الممالك ده تومان در همان مجلس بمدير داد كه اين پول را شما كرايه درشكه بدهيد و برويد حضرت عبد العظيم به آقا اطلاع بدهيد و بگوئيد كه مهيا بشوند از براى تشريف آوردن بارى آقا از حضرت عبد العظيم حركت فرمودند بقصر دوشانتپه ( مقدمات انتخاب جناب آقا سيد احمد از طرف آقايان ديده شده بود چنانچه در تاريخ ذكر شد و بعد از اين هم خواهد آمد ) چون در كالسكه آقا جا نبود مدير درشكه كرايهء نشست شيخ رضاى لسان الذاكرين كه شاگرد آقا سيد محمد گنجهء بود او را هم با خودش برد بدوشان تپه وقتى كه مدير رسيد ديد آقا با امير بهادر جنگ خدمت شاه رفتهاند عين الدوله تحسين زيادى از مدير كرد و به او مهربانى و محبت كرد مدير شروع كرد بمعرفى نمودن آقازادهها در حضور خودشان باينطور كه آقاى آقا ميرزا كاظم جوهر قدس و تقوى جز طول دادن نماز و دعاى بسلطان اسلام و اتابك اعظم كارى ديگر از ايشان ساخته نيست اما آقازادهء كوچك كه آقا ميرزا علينقى باشد بسيار با جوهر كار كن كاربر وجودشان بمنزلهء