ناظم الاسلام كرمانى
285
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
مخارج اين حوزه را دو نفر وكيل خرج بودند يكى حاج محمد تقى بنكدار و يكى ديگر برادرش حاج حسن كه اين دو برادر متقبل شدند مخارج آقايانرا بدهند از هرجا كه پول ميرسيد جمع بر اين دو نفر برادر ميشد . ( پرفسور براون در تاريخ خود مينويسد در مدت تحصن مردم در شاه عبد العظيم ( ع ) ميرزا على اصغر خان صدر اعظم قديم سى هزار تومان به آنها داد ) لكن آنچه نگارنده ديده و دانسته است اين است كه مخارج نهار و شام و ضروريات يوميه از قبيل غليان و سيگار و چپق و چاى با تجار بود كه نزد اين دو برادر مزبور جمع ميشد و آنها هم خرج ميكردند و آنچه از خارج ميرسيد اگر جزوى بود باز جمع بردو وكيل خرج ميشد و هرگاه كلى بود بين آقايان تقسيم ميشد چنانچه پول سالار الدوله را كه بتوسط حاج ملك المتكلمين تقسيم شد چهار صد تومان به آقاى طباطبائى رسيد و نيز پول اعتصام السلطنه و ركن الدوله و امين السلطان و غير هم بين آنها تقسيم شد بلى آقا شيخ عبد الرحيم نوهء صاحب فصول مدعى بود كه من در اين مدت از احدى پول نگرفتم جز يك شصت تومانى كه از طرف آقاى طباطبائى براى مخارج داده شده بود . بارى كار مهاجرين روزبروز در ترقى بود و بر عدهء آنها افزوده ميگرديد در ايام پنجشنبه و جمعه يك خروار برنج صرف آنها ميشد يك روز جمعه بندهء نگارنده و مجد الاسلام بعزم ديدن و زيارت حضرت عبد العظيم رفتيم مجد الاسلام رو كرد به آقاى بهبهانى و گفت ما تصور ميكرديم كه شما زمستانى را در اينجا به سختى خواهيد گذرانيد و بعد براحتى و بزرگى خواهيد رسيد لكن حالا معلوم مىشود كه از همين امروز به آجيل رسيديد چون آقاى طباطبائى مسبوق شده بود كه مجد الاسلام بعض اخبار را به اجزاء عين الدوله رسانيده است لهذا آهسته بمجد الاسلام فرمود براى اطلاع برفيقت خوب دقت كن و ببين همه قسم آسودگى و راحت و مخارج مهيا است قوهء ماندن تا يكسال را مهيا كردهايم مجد الاسلام عرض كرد من مخصوص بعض اخبار را راپورت مىدهم كه باعث قوت شما و ضعف طرف است لكن ديگران اخبارى را اطلاع ميدهند كه باعث توهين شما خواهد بود بهرجهت آقايان از مجد الاسلام ظنين شده و بنگارنده سفارش كردند كه سيد جمال الدين را يا روانه بزاويه دارم و يا مكانش را از مجد الاسلام پنهان كنم لكن نگارنده بمجد الاسلام اطمينان داشت و ميدانستم اخبارى را كه راپورت ميدهد فقط بدبير حضور خواهد بود او هم مجد الاسلام را شناخته است . بعد از هجرت صغرى امام جمعه ديدن كرد از حاج شيخ فضل اللّه و باهم تجديد اتحاد نمودند مدرسهء خان مروى كه از مدارس معتبر طهران است و متولى شرعى آن جناب حاج شيخ مرتضى مجتهد آشتيانى است اين ايام به تصرف امام جمعه درآمد يك روز امام جمعه و حاج شيخ فضل اللّه طلاب را در آن مدرسه دعوت نموده شيرينى و شربت صرف نمودند خطبه و خطابه قرائت نمودند آقا سيد صالح كرمانشاهى در بالاى منبر دستخط شاه را كه مدرسه را واگذار به امام جمعه فرموده قرائت نمود نقيب السادات هم نطقى مفصل كرد و كار امام جمعه برحسب ظاهر بالا گرفت . دختر شاه را كه زن موقر السلطنه بود و بجبر و قهر و حكم وليعهد و مأموريت سعيد السلطنه رئيس