ناظم الاسلام كرمانى
284
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
رسيدند بزاويهء مقدسه . جناب آقا سيد احمد طباطبائى رسيد دم دروازه درشكه ايشانرا نگاهداشته دم قهوهخانه توقف كردند در اين اثناء آقا شيخ عبد الرحيم نوهء صاحب فصول كه از علماء اصفهان بود رسيد ايشانرا هم نگاهداشته درشكهچى آقا سيد احمد خواست درشكه را حركت دهد كه در اين اثناء كالسكه جناب آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى رسيد سربازها جلو كالسكه را گرفته جنابش مشغول گفتگو و مذاكره بود كه درشكه آقا سيد احمد به حركت آمده تا سربازها خواستند ملتفت شوند كه درشكه مسافتى طى كرده بود در اين بين آقا شيخ مرتضى مدير الذاكرين سواره رسيد سربازها دست به چوب و چماق كرده او را مشلق و مضروب نموده دم دروازه هنگامهء برپا شده نزديك بود كه سرايت ببازار كند و بازار بسته شود كه از طرف عين الدوله ناسخ حكم اول رسيد كه كسى را مانع نشوند هركس ميخواهد برود مختار است چون منع برداشته شد بر تجرى عوام افزوده عدهء از عوام الناس به خيال افتادند كه بريزند در سر مقبره آقا پدر امام جمعه و بىاحترامى و جسارتى به آنجا كنند و در و ديوار و مرقد مطهر را ملوث كنند و انتقام پسر را از پدر و جد بگيرند لكن عقلاء و دانشمندان به آنها رسانيدند كه اين حركت عقلائى نيست و آنها را مانع شدند . در واقع عوام يعنى اشخاص جاهل از اقدام باينگونه اعمال مضايقه ندارند چنانچه در واقعهء كرمان با شيخيه طرف شدند مسجد آنها را ملوث كردند و در همين ايام در مسجد شاه عرشه منبر امام جمعه را نيز ملوث كردند بطوريكه واعظ بيچاره لباسش ملوث گرديد اگر عقلاء مانع جهال نشده بودند مقبرهء سيد محترمى را خراب ميكردند چنانچه در استبداد صغير قبر مرحوم سيد عبد الحميد را خراب كردند و بامر امير بهادر بدن سيد و استخوانهاى او را از قبر درآوردند بعقيدهء بعضى سوخته و بعقيدهء گروهى در مزبله ريخته ( در ترجمهء تاريخ پروفسور براون كه مترجم آن فاضل معاصر آقا ميرزا احمد خان مترجم گمرك بنادر است چنين نوشته است نعش سيد عبد الحميد را در مسجد جامع دفن كردند ولى پس از آنكه مجلس را به حكم شاه خراب كردند نعش سيد عبد الحميد را سوزانيده و بدن حاج سيد حسين را بمزبله ريختند ) . اول مدرسهء كه طلاب آن مهاجرت نموده و از يارى و معاونت آقايان علماء امتناع ننموده و در اين هواى سرد و برف زحمت و مشقت را بر خود همواره نموده مدرسهء صدر بود كه به قدر سى نفر از طلاب آن رفتند بزاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم عليه السلام بعد از آن طلاب مدرسهء دار الشفاء كه در قرب مدرسهء صدور نزديك بخانهء امام جمعه بود مهاجرت نمودند . با آنكه رياست اين دو مدرسه با امام جمعه بود طلاب از معاونت آقايان مضايقه نكردند ساير مدارس و طلاب كه ديدند اين دو مدرسه با آن خصوصيت و بستگى به امام جمعه اين گونه فتوت نموده و براى تحصيل حريت و آزادى از جان خود گذشته آنها هم درسها را تعطيل كرده از اهل منبر هم عدهء زيادى به آقايان ملحق شده لكن از طايفهء تجار معدودى رفتند و اكثر در خانهاى خود چپيده و يا بگوشهء خزيده مجملا در اندك زمانى متجاوز از دو هزار نفر جمعيت از علماء و سادات و طلاب و اهل منبر در زاويهء مقدسه جمع شدند روزها جناب حاج شيخ محمد واعظ و جناب حاج شيخ مهدى واعظ در بالاى منبر نطق و موعظه ميكردند .