ناظم الاسلام كرمانى

385

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

اتفاق و اتحاد براى هيچ دولت و ملتى دست نداده مگر وقتى كه افراد و اجزاى آن ملت بنور علم و تربيت منور شده پرورش يافتند هيچ پادشاه و امپراطورى بطيب خاطر اقتدار خود را محدود و ملت را شريك سلطنت و طرف مشورت قرار نداد مگر اعليحضرت ميكادو ( موتسواىتو ) امپراطور ژاپون و چون طلوع كوكب اقبال ژاپون از عجايب واقعات روزگار است و امروز براى سرمشق ملل غافل خواب‌آلوده هيچ نمونهء بهتر از ژاپون نيست اگر اجازه بدهيد مختصرى از شرح احوال آن ملت نجيب و آن امپراطور بزرگوار بعرض برسانم . اگر بتواريخ رجوع شود هيچ ملتى وحشىتر از ژاپون ديده نميشود ترتيب حكومت اين مملكت تا سنه 1868 ميلادى كه سى و هشت سال قبل از اين باشد اين بود كه يك نفر امپراطور داشته ملقب بميكادو كه دو هزار و چهار صد سال است همين خانواده در ژاپون سلطنت دارند ولى فقط اسم سلطنت باميكادو بود ولى رسم آن با ( تايكونها ) بوده است تايكون كسى بود كه برحسب ظاهر از طرف ميكادو منصوب و ناميده ميشد ولى عادت بر اين جارى شده بود كه اقتدار ميكادو فقط همين‌قدر بود كه فرمان تايكون را امضاء كند و يك ذره در امورات سلطنت به او مداخله نميدادند و چون رئيس روحانى و مذهبى هم خود ميكادو بود او را هميشه در پردهء غيب الغيوب مخفى ميداشتند تمام اختيارات با تايكونها بود و تايكونها در يك شهر ديگر اقامت داشته و معمولا آنها را پادشاه ظاهر و ميكادو را پادشاه باطن ميناميدند كليهء مملكت ژاپون بهجده ايالت تقسيم شده و سلطنت هر ايالتى با يكى از شاهزاده‌هاى بزرگ بود كه آنها هم هميشه ميان خود جنگ و نزاع داشته و ابدا گوش باوامر ميكادو نميكردند اگر حسابى ميبردند باز از تايكون بود تا سنه 1868 كه ميكادو پدر ميكادوى حاليه وفات كرد و اين ميكادو در سن هفده سالگى بجاى پدر ميكادو شد مقارن همان حال تايكون عصر هم ترك حيات گفت دو نفر از بزرگترين شاهزاده‌هاى حكام ايالات به شهر پايتخت تاخت آورده داخل عمارت سلطنتى شده ميكادوى جوانرا در تحت حراست خود محبوس نگاهداشته خود آنها باسم او بسلطنت شروع كردند و از قبل ميكادو احكام صادر ميكردند و از عمارت سلطنتى بيرون ميفرستادند و چون مقام تايكونيّت رفته‌رفته موروثى شده بود بعد از فوت تايكون سابق پسر جوان بلكه طفل او را تايكون كرده بودند آن دو نفر شاهزاده كه به اسم ميكادو سلطنت ميكردند اول كارى كه از پيش بردند مقام تايكونى را برانداخته سلطنت ظاهره و باطنهء خود را منحصر به شخص ميكادو قرار دادند قريب دو سال به همين منوال گذشت تا اينكه ميكادوى جوان با قوت عقلائى آمد و شاهزاده‌ها را از ميان برداشته مستقلا زمام سلطنت را بدست گرفته مشغول حكمرانى گرديد در سال سوم سلطنت خود مسافرتى بقطعهء اروپا كرد شيفتهء وضع و ترتيبات و تربيت آنها شد بدقت و غور رسى اين نكته را درك كرد كه تمام آن ترقيات بواسطهء اتحاد ملت و دولت و عدم استبداد است مصمم شد كه در مملكت خود همان رسم را مجرى دارد ولى به خوبى ملتفت شد كه بيك ملت وحشى بىعلم و تربيتى نميتوان آزادى داد و از يك مشت مردمان جاهل بهيچوجه اميدوارى نميتوان حاصل كرد پس در كمال عجله تربيت را پيشنهاد همت ساخته هزاران معلم ماهر از هر علم و صنعت از ممالك مختلفهء فرنك بژاپون خواست و كرورها شاگرد از ژاپون