ناظم الاسلام كرمانى
386
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
بمدارس فرنك فرستاد بسرعت برق مشغول تربيت ملت گرديد تا بعد از هجده يا بيست سال كه سه چهار طبقه شاگردهاى عالم فارغ التحصيل شدند و افكار و خيالات وحشيانه به كلى در مملكت ژاپون تغيير كرد در سنهء 1889 كه هفده سال قبل باشد ديد ملت قدرى عالم شده است كه ميتواند از عهدهء امورات خود برآيد فورا اعلان و حكم مشروطيت و آزادى داد مجالس پارلمان منعقد شد و ملت شروع به كار كرد اين است كه در ظرف شانزده هفده سال خود را به جائى رسانيدهاند كه دولت روس را بدان روز نشانيد كه ملاحظه فرموديد . اعليحضرت اقدس شاهنشاهى پدر تاجدار ما مظفر الدين شاه خلد اللّه ملكه در احساسات قلبيه و افكار تمدن بمراتب بالاتر از ميكادو است ولى با اينكه از اول جلوس بتخت سلطنت كمال جد و جهد در تأسيس مدارس و نشر معارف و تعميم علوم به عمل آورده كارى از پيش نبردهاند چند مدرسهء ناقص در اين يازده سال ايجاد شده كه جز اسم بىرسم چيزى نيست و جهت اينكه نتوانستهاند مثل ميكادو كار را از پيش ببرند بعقيدهء بنده اين است كه چون ميكادو رياست روحانى و مذهبى هم دارد و ملت ژاپون او را از اولو الامر ميدانند نفاذ فرمانش بيشتر و موانعش در اجراى افكار مقدسه خيلى كمتر بود پس تأسيس مدارس ملى در ايران تكليف آقايان و علماى روحانى و رؤساى مذهب است و از حسن اتفاق و باطن شريعت مطهرهء اسلاميه اساس مدارس ملى و اسباب نشر علوم آنطوريكه در ايران فراهم است در هيچجاى دنيا نبوده است ساير ملل وقتى كه از خواب غفلت بيدار شده به خيال تربيت و تعليم ملت افتادند چه زحمتها كشيدند و چه جانها كندند تا يك مدرسه ايجاد كردند ولى در ايران امروز هزاران مدارس ملى حاضر و موجود كه همه صاحب موقوفات معين و ترتيبات صحيحه است فقط در طهران قريب يكصد و سى و پنج مدرسهء ملى بزرگ و كوچك داريم و در ساير بلاد ايران حتى قصبات مدارس مليه موجود است كه روى هم بايد سه هزار مدارس در تمام ايران داشته باشيم منتها از سوء ادارهء آنها تمام اين وسايل نازنين ضايع و عاطل مانده به قدر دينارى براى ملت فايده ندارد فلان گاوچران طالقانى يا زارع مازندرانى در سن بيست سالگى داخل مدرسه مىشود حجره را معطل مىكند حاصل موقوفه را مصرف مىرساند در هفتاد سالگى نعشش را از مدرسه بيرون مىبرند درصورتيكه هنوز در تركيب ميم الكلمة « 1 » مبهوت و مات است و با روز اول
--> ( 1 ) صاحب انموزج شبى دير وقت بمدرسه وارد شد در حجرهاى روشنائى مشاهده كرد رفت داخل شد طلبه قوى الهيكل طويل اللّحيهء ديد كه به روى كتابى افتاده غرق مطالعه است بعجز و فروتنى گفت غريبم جائى ندارم اجازه بدهيد امشب در اين حجره بيتوته نمايم صاحب حجره برآشفت كه اى مرد احمق مرا از مطالعه باز داشتى و حواسم را مختل ساختى بيا در آن گوشه بتمرگ و مرا آسوده بگذار صاحب انموزج در گوشهء نشست مدتى ملتفت آن طلبه بود كه چشم را از نقطهء معينى از كتاب برنميدارد با خود خيال كرد كه آيا اين چه كتابست و در چه مطلب غامض اين شخص تفكر مينمايد با كمال احتياط گردن كشيد ديد كتاب انموزج است و همان صفحهء اول است كه اينقدر باعث دقت طلبه شده است گفت جناب آخوند اين چه كتاب است و در چه مسئله از براى شما اشكال پيشآمده است من هم از اهل علمم بفرمائيد شايد چيزى بدانم و بعرض برسانم آخوند با كمال تغيّر گفت كتاب انموزج است مصنف ميگويد الكلمة مفرد در تركيب آن معطلم الف الف استفهام لام حرف جرّ كاف كاف تشبيه لام باز حرف جرّ اين ميم و ت چه است صاحب انموزج گفت مردهشور تركيبت ببرد آن ميم ميم مرك و تاء تاء تابوت است پاشو كپهء مرك كن الكلمه خودش يك لفظ است و تركيب هم ندارد .