سيد صادق سجادى
61
تاريخ برمكيان ( فارسى )
و حشمت و شوكت خلافت را به اوج خود رسانيد . با اين همه اين معنى كه يحيى براستى همهء امور را در دست داشت و بر خرد و كلان كارها نظارت مىكرد و تدبير ملك همه در اختيار او بود ، محل ترديد است . بعضى اشارات پنهان و آشكار ، و آنچه از بعضى گزارشهاى مورخان استنباط مىگردد ، اين ترديد را قّوت مىبخشد « 1 » . خاصه كه مىدانيم خيزران مادر هارون ، پس از مرگ مهدى تا سال 173 ق كه درگذشت ، راه قدرتطلبى و سلطهجويى مىپيمود و هادى نيز از عهدهء او برنيامد و در عصر خلافت هارون هم يحيى مىبايست امور را با نظر او رهبرى كند و اوضاع و احوال را به اطلاع او برساند . « 2 » پس به نظر مىآيد اين نكته كه گفتهاند هارون در 178 ق هفت سال پس از آغاز خلافتش - همهء امور را به يحيى سپرد ، « 3 » بىپايه نباشد . مثلا بر خلاف روايتى كه پيشتر نقل شد ، هارون از آغاز خلافت خاتم را به يحيى نداد بلكه نخست در اختيار جعفر بن محمّد بن اشعث بود و سپس به ابو العباس بن سليمان طوسى داده شد و پس از مرگ او به يحيى تسليم گرديد و يحيى « دو وزارت را جمع كرد » « 4 » . اينكه گفتهاند يحيى تنها لقب و منصب وزارت نداشت بلكه لقب امير و منصب امارت نيز داشت و اولين « امير وزير » بود « 5 » بايد مربوط به همين دوران باشد كه خاتم خلافت نيز در اختيار او بود . « 6 » در همين تاريخ ( 178 ق ) در افريقيه قيامى توسط بردگان برپا شد و يحيى كه به سبب دلتنگى هارون از دورى او نمىتوانست به تن خويش بدانجا رود ، يقطين بن موسى و منصور بن زياد را به سركوب آنان فرستاد و عهد امانشان را پذيرفت . « 7 » گذشته از يحيى ، فرزندان و وابستگان او نيز مهمترين مراكز قدرت در دستگاه خلافت را در دست داشتند . از آن ميان فضل و جعفر كه از نزديكان خاص هارون به شمار مىرفتند ، جز آنكه رسما امارت بعضى ايالات قلمرو خلافت بديشان تفويض شده بود ، از چنان سيطره و نفوذى برخوردار بودند كه هيچكس را در سراسر عصر خلافت
--> ( 1 ) . نك پائينتر . ذيل مبحث « علل سقوط برمكيان » . ( 2 ) . طبرى ، 8 / 234 ؛ جهشيارى ، ص 177 ؛ تاريخ آل برمك ، مجموعه شفر 15 - 16 . ( 3 ) . طبرى ، 8 / 256 . ( 4 ) . طبرى ، 8 / 235 ؛ جهشيارى ، 177 . ( 5 ) . جهشيارى ، همانجا ؛ بيهقى ، المحاسن ، 195 . ( 6 ) . دربارهء خاتم و متولى ديوان خاتم قس : ابن خلكان 4 / 27 ؛ جهشيارى ، 207 . ( 7 ) . طبرى ، 8 / 256 .