سيد صادق سجادى
58
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بعضى از نويسندگان او را در همين دوره وزير و كاتب و نايب هارون خواندهاند « 1 » . مهدى عباسى در سال 169 ق در حالى كه همراه هارون و يحيى در ماسبذان بود درگذشت . برخى فرماندهان نظامى ، هارون را از آشوب لشكريان در صورت اطلاع از مرگ خليفه بيم دادند و او را تشويق كردند كه با سپاه ملازم خليفه متوفى به بغداد بازگردد و در آنجا واقعهء مرگ خليفه را اعلام كند و پيكرش را در آنجا به خاك بسپرد . اما يحيى اين تدبير را نپسنديد و نتايج سوء آن را برشمرد و هارون را گفت تا مهدى را همانجا دفن كند و با نشانههاى خلافت به نزد هارون رود و خلافتش را تهنيت گويد . هارون اين را پذيرفت و به بغداد آمد و لشكريان چون در آنجا از واقعهء مطلع شدند دست به آشوب زدند و خانهء ربيع حاجب را بغارتيدند و « درم بيعتى » - مالى كه در برابر بيعت با خليفه جديد مىستاندند - خواستند . يحيى به تهيهء مال برخاست و لشكريان را بهرهمند و آرام گردانيد و هادى را از خود خشنود ساخت ، و به پاداش اين كار بر وظايف و مناصب خويش ابقا شد « 2 » . يحيى در اين روزگار نيز به عنوان مربّى و مدبّر امور هارون ، كارهاى او را در دست داشت و منافعش را پاس مىداشت . چنان كه در برابر هادى كه مىخواست هارون را از ولايتعهدى خلع كرده و پسر خويش جعفر را وليعهد گرداند ، سخت مقاومت كرد و هارون را نيز به مقاومت برانگيخت . بعضى از امراى دولت چون يزيد بن مزيد شيبانى ، على بن عيسى و عبد اللّه بن مالك نيز به خواست هادى با جعفر بيعت كردند و بر ضد هارون به كار پرداختند و كوشيدند ياران و طرفداران و وابستگان عباسيان را بدان كار راضى گردانند . چنان شد كه اطراف وليعهد كسى جز يحيى برمكى نماند و مردم حتى بر او سلام نيز نمىكردند « 3 » . هادى نيز خود به تطميع هارون پرداخت و نزديك بود كه او را به خلع خويش از ولايتعهدى ، در برابر املاكى كه از خليفه مىگيرد ، راضى گرداند . امّا يحيى در ميانه افتاد و هارون را از پذيرفتن آن منع كرد « 4 » . مخالفان خبر به هادى بردند . او
--> ( 1 ) . فخر رازى ، تاريخ الدول ، 14 . ( 2 ) . طبرى ، 8 / 188 ؛ ابن اثير ، الكامل ، 6 / 87 - 88 ؛ گرديزى ، 157 - 156 . ( 3 ) . طبرى ، 8 / 207 - 208 . ( 4 ) . مسعودى ، مروج ، 3 / 333 ؛ قس : اخبار برمكيان ، برنى ، 106 الف كه آورده هادى حتى يحيى را مأمور كشتن هارون كرده بود .