سيد صادق سجادى

442

تاريخ برمكيان ( فارسى )

مالك « 1 » خزاعى به سن رشد رسيد ، هارون او را بزرگ گردانيد و در حق او انواع اكرام و انعام ارزانى داشت ، تا روزى او را اتّفاق افتاد كه مرا طلبيد . چون به غايت خوش شد هزار درم انعام نمود و بدين اكتفا نكرد و در توبيخ و تذليل برامكه « 2 » كلمات ناخوش گفت . من چون پروردهء كرم ايشان بودم زبان گشادم و يك‌يك از انعامات و اكراماتى كه دربارهء من به فعل آورده بودند تقرير مىكردم ، تا سخن بدينجا منتهى شد كه ايشان را وقتى معلوم شد كه منزلى كه مراست بسيار تنگ و حقير واقع است ، همان لحظه وكلاى خود را فرمود كه از جهت من خانه مهيّا سازند . ايشان در اندك فرصتى دو دست خانه تمام نمودند با فرش و اوانى و اسباب و اموال و ما يحتاج به شرحى كه هم درين كتاب مسطور است . اين حكايت را پيش او تقرير كردم و همان لحظه قصّه را يكان‌يكان پيش مأمون باز گفتم . او « 3 » ازين سبب از من رنجيد و تا امروز با من سخن نمىكند . اما اين قدر شرم داشت كه بعد از آن در هيچ مجلسى آل برمك را به خوارى ذكر نكرد و كاش اين‌قدر قابليت درين ناكس نامقبول بودى بلكه روز بروز خسيس‌تر مىگردد . و مأمون فرمود تا او را بعد ازين پيش تخت خلافت نگذارند و اهتمامى كه در باب پرورش او داشت آن را به كلى از خاطر دور گردانيد . و چون خليفه ذكر مآثر و سخاوت برامكه از من شنيد ، چشم پرآب گردانيد و فرمود كه امير المؤمنين پدرم به قلع آن كريمان ما را تا قيامت روسياه گردانيد ؛ و فرمود كه امير المؤمنين لعنت خلق . . . « 4 » ما حاصل كرد و درين شك نيست كه تا يك كس در جهان خواهد ماند ، مآثر ايشان خواهد گفت زيرا كه كرم و سخاوت بالخاصه كريم و سخى را مشهور مىدارد و همه كس او را دوست دارند و اين همه در زبان خلق خواهد ماند كه آن چنان كريمان را هارون امير المؤمنين برانداخت و نابود كرد . حكايت [ 34 ] اسحق بن سليمان از يعقوب بغدادى ، كه يكى از اهل اعتبار بود ، روايت مىكند كه

--> ( 1 ) . متن : عبد الملك . ك ، اساس ندارند . تصحيح قياسى است . ( 2 ) . متن : برآنكه . ( 3 ) . يعنى عبد اللّه بن مالك خزاعى . ( 4 ) . يك كلمه در اينجا خوانده نشد . بقيه نسخه‌ها ندارند .