سيد صادق سجادى

443

تاريخ برمكيان ( فارسى )

محمّد بن ابراهيم را - كه از جمله عباسيان بود و با هارون الّرشيد قرابتى نزديك داشت [ و ] . هر كه در ميان عباسيان در آن عهد شهامت و حرمت داشته ازو بزرگتر نبودى و بسى فضل در ذات او مندرج بود - از تقاليب و تصاريف دوران ، مهمات او روى در انحطاط نهاد و قرض بسيارى برو جمع شده وام‌خواهان او را بسيار مزاحمت مىنمودند و او را قدرت اداى قرض نبود . و از جمله اموال و اسباب ، درجى از جواهر نفيس باقى مانده بود . او را در حقه‌اى كرده و بازرگانان بغداد را طلبيده گفت كه اين جواهر از من گرو بستانيد و مرا هزار هزار درم قرض بدهيد و آنچه منفعت او باشد نيز محسوب خواهد بود . هيچكس قبول اين معنى ننمود . به غايت دلتنگ شد و با خود انديشيد كه هرگز به خانهء برمكيان نرفته‌ام . اكنون در چنين حال درماندگى مرا چاره‌اى جز التجا بديشان نيست . روز ديگر سوار شده به خانهء فضل برمكى رفت . او به آمدن چنين بزرگوارى مستبشر گشت و قدوم او را شرف و بزرگى دانست و او را تعظيم و تكريم بسيار نمود . و چون زمانى برآمد محمّد بن ابراهيم احوال تشدّد قرض‌خواهان « 1 » و عسرت معاش خود پيش فضل تقرير كرد . بعد از آن درج جواهر برآورده پيش فضل نهاد و گفت اگر وكلاى سركار به گرونگاه دارند و هزار هزار درم نقره قرض به من دهند كه آن تقاضا و تشدّد وام‌داران « 2 » را از سر خود دور سازم ، غايت مرحمت و نهايت شفقت خواهد بود . فضل آن زمان نتوانست كه بر روى او جواب گويد . پس بفرمود تا آن جواهر با مهر ازو بستدند و شرط خدمت و عذرخواهى بجا آورد و گفت على الصّباح مبلغ مذكور به خدمت خواهد رسيد ، خاطر از آن ممرّ جمع فرمايند . چون او به خانه رفت ، فضل هزار هزار درم به خدمت ارسال نمود و آن جواهر را نيز باز فرستاد و فرمود كه عرضه دارند كه در آن وقت بىادبى دانستم كه سخن چون تو بزرگوارى را ردّ كنم . اگر در حق بنده و بنده‌زادهء خود مرحمت مبذول فرمايند و خواهند كه سر من به آسمان رسد و باقى عمر منّت‌پذير ايشان باشم ، اين مال را به هديه قبول فرمايند . و اگر رأى عالى مصلحت نبيند ، حاجت بنده به غير اجابت مقرون نگردد ، روزى كه در خرج فراخى پيدا آيد اگر رد فرمايند حاكم‌اند . محمّد ابراهيم اين‌چنين مردى بديد و آن مال پيش صفّهء خود توده زده يافت و رقعهء فضل بدين تواضع و مردمى مطالعه كرد ، با خود گفت كه من حاجتمندم و نيز رد كردن

--> ( 1 ) . در متن چنين است . ( 2 ) . در متن چنين است .