سيد صادق سجادى
437
تاريخ برمكيان ( فارسى )
تو در حق من كردى ، اگر با همه اهل بغداد جمع آيم و خواهم كه شكر تو بگويم نتوانم . چنين گويند چون آن جوان آن مال بيافت ، ضيافت بكرد و بعد از آن تا بزيست بدان مال عمر خويش گذرانيد ؛ و ازين كرمها و سخاوتها كه از برمكيان ظاهر شده ايشان را خلق اعجوبهء آفرينش گفتند . و چگونه اينچنين نگويند كه از يك سخاوت ايشان خان و مان او پرنعمت شده و از آن روز باز احتياجى و بينوايى او را در جهان دامنگير نشد و خلق بغداد و اطراف از اعطاى ايشان غنى گشت . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت [ 31 ] از ابو عثمان عمرو « 1 » بن بحر الجاحظ صاحب تصانيف نسخ روايت كردهاند كه او بارها گفتى كه من در هر فنى از نحو و صرف و لغت و اصول و فقه و نجوم و طب و رمل و منقولات و معقولات استادان كامل داشتم . از همگى متفق اللفظ و المعنى بسيار شنيدهام كه در جميع علوم و همه هنرها كه شرف بنى آدم بدان ثابت مىگردد ، چون جعفر برمكى در عهد او ديگر نبود . و اللّه سبحانه اعلم . حكايت [ 32 ] چنين گويد احمد بن محمد بن و اصل ، كه يكى از مقرّبان درگاه هارون الرّشيد بود ، كه من روزى در خلوت پيش هارون ايستاده بودم و جز من پيش او ديگرى نبود . در آن محل عطريات سوخته بودند و آن موضع را بوستانى ساخته و هارون الّرشيد به جهت استراحت افتاده بود و سر در لحاف كشيده تا مگر چشمى گرم كند كه جعفر برمكى درآمد و حكايتى كه داشت با خليفه گفت و جواب آن بشنيد و بازگشت . و در آن ايّام حديث عباسه و مواصلت او با جعفر از تحريك و انگيز زبيده در ميان خلق فاش شده بود . بعد از رفتن جعفر ، هارون الّرشيد باز سر در لحاف كشيده و از زبان او بىخواست او
--> ( 1 ) . در متن : ابو عثمان بن عمر .