سيد صادق سجادى

433

تاريخ برمكيان ( فارسى )

پرسيد . جعفر به تمامى چنانچه حكايت كرده بود پيش خليفه تقرير كرد و گفت مبادا كه امير المؤمنين بدين مال مغصوب ، خوشدل و راضى گردد . اين ظلم بر خلق روا دارد و اين را در خزانه جمع فرمايد و جواب آخرت را قبول كند . خليفه را اين كلمات خوش نيامد و روى خويش از وى بگردانيد « 1 » . در باب على عيسى چندان الطاف مبذول داشت كه همهء مقرّبان را از آن غيرت آمد و او را از آوردن آن اموال شيخ الدوله لقب كرد و تعظيم و توقير او در ميان خواص و مقّربان فرمود و زبردست همه اكابر او را نشاند . يحيى برمكى افسرده و اندوه‌زده بازگشت و جعفر به خانهء خود آمد و باز از آنجا به خانهء پدر رفت و مكالمه‌اى كه او را با خليفه رفته بود پيش پدر تقرير كرد . پدر گفت اى پسر آدمى در عالم عاقبت‌انديش مىبايد . اين كلمات كه تو مىگويى به زر مىبايد نوشت امّا طبيعت خليفه را مىدانى كه تا چه غايت مال‌دوست و مال‌طلب است . چون چندان اموال يك جا بيند و همه دشمنان ما پيش او يكدل و يك‌زبان شوند و بر تقصيرات ما « 2 » داستانها پردازند و ما را مقصّر . . . « 3 » خوانند و انتقام سالها از ما بكشند و غيرت و حسدى كه سالها از ما در دل گرفته بودند ظاهر سازند و در استقامت و رفاهيت خراسان خونها كه ما خورده‌ايم و فتنه‌ها فرو نشانده‌ايم ، هيچكس را از نظر نخواهد افتاد و عذرهاى هر طرفى در كار شد . بهتر آن است كه درين ماده ساكت باشيم ، « تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون « 4 » » . چون خزاين و هدايا و تحف على عيسى ماهان پيش خليفه بگذشت و كفايت او بر خليفه ظاهر شد ، از آن تاريخ مزاج او از برمكيان متغيّر گشت و روز به روز كار ايشان فتور گرفت ؛ و در اندك فرصتى جعفر را بكشتند و ديگران محبوس شدند و سه چهار سال برنيامد كه در خراسان و ماوراء النهر فتنه‌ها ظاهر گشت و در هر طرفى از ممالك فتنه و فساد پيدا آمد و خليفه به نفس خود به جانب خراسان نهضت فرمود ؛ و آنچه على بن عيسى آورده بود و هرچه در خزينه داشت همه را صرف كرد و هنوز به قرار اول نيامد . خليفه جعفر را بسيار ياد كردى و گفتى كه چه راست گفته بود جعفر كه در هر درمى كه على بن عيسى آورده بود ، به جاى آن دينارى خرج مىكند و كار راست نمىآيد . بعد از آن از هر طرفى دشمنى سر بر كرد و استقامتى و رفاهيتى كه واسطهء آن برامكه بودند به كلى

--> ( 1 ) . در متن : بگردانند . تصحيح از ك . ( 2 ) . متن ندارد . تصحيح از اساس ، ك . ( 3 ) . كلمه‌اى در اينجا خوانده نشد . اساس ، ك ندارند . ( 4 ) . عبارات مغشوش است !