سيد صادق سجادى
430
تاريخ برمكيان ( فارسى )
دو بشنيد و حجتهاى هر دو استماع فرمود . محضر علما ساخت ، ممكن نشد كه خصومت ايشان به قطع رسد . از بس كه ايشان حجّتهاى متين گفتندى ، علما و عقلا را از آن حيرت مىآمد . آخر خليفه به قاضى ابو يوسف اشارت كرد كه برو چنانچه دانى و توانى دعوى ايشان به حجتى و به حكم شرع به قطع رسان كه زبان هر دو بريده گردد و كسى را ميان ايشان حجّتى نماند و هر دو راضى شوند . ابو يوسف قاضى يك ماه در آن كار شب و روز هرچند كوشيد كه كار دعوى ايشان به آخر رساند نتوانست . چون درماند حال پيش امير المؤمنين عرضه داشت و گفت هرگاه كسى از عالمان و دانايان عهد نتواند كه خصومت ايشان به قطع رساند من چگونه توانم . هارون الرّشيد جعفر برمكى را فرمان داد كه اين خصومت ترا قطع مىبايد كرد و رفع اين منازعت ترا مىبايد نمود . جعفر ايشان را به خانه برد و به انواع عاطفت در سه چهار مجلس كه ايشان را طلبيد و ماجراى خصومت ايشان بشنيد ، از طرق و طريق مكالمهء ايشان به بدايع ادراك و لطايف فكر ، آنچه سراير دعوى ايشان بود دريافت و به تراضى « 1 » جانبين دعوى ايشان به قطع رسانيد و سيوم روز ايشان را مبتهج و مسرور گردانيده و به نزديك خليفه آورد و حقيقت مسئله و آنچه نهايت قضيه ايشان بود پيش خليفه عرض كرد . خليفه كس فرستاد و ابو يوسف قاضى و امام محمد شيبانى و جميع فقهاى سرآمد بغداد را طلب فرمود و جعفر برمكى را فرمان داد كه اين خصومت ترا قطع مىبايد كرد . جعفر چنانچه مسئله را ادراك كرده بود از فحواى تقرير مدعى و مدعا عليه استخراج حقيقت كار كرده پيش علما و فقرا و عقلا كه حاضر آمده بودند تقرير نمود . همگى حاضران انصاف دادند و به اتّفاق پيش خليفه گفتند كه اگر جعفر خود را چندگاه در اشتغال اصول و فروع مسائل مستغرق دارد ، گوى فقاهت از مجتهدان روزگار بربايد و توان دانست كه درجهء طبع جعفر و ادراك او تا كجاست . با وجود يحيى بن معين و ابو يوسف و محمد شيبانى و ابو مطيع بلخى و چندين فقهاى ديگر كه مجتهدان سرآمد بودند كه آن مشكل را حل نتوانستند نمود ، از كمال كياست و نهايت ادراك اينچنين قضيه را جواب گفت و حل مشكلات نمود . فضايل ديگر او را هم برين قياس بايد كرد . و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب .
--> ( 1 ) . متن ناخواناست . از ك نقل شد .