سيد صادق سجادى

32

تاريخ برمكيان ( فارسى )

داريوش هخامنشى از بلخ يا باختريش ( باختر - باكتريا ) هم ياد شده است « 1 » . بعضى روايات داستانى ديگر آن را به منوچهر پسر ايرج « 2 » ، يا گشتاسب « 3 » و يا ذو القرنين « 4 » نسبت داده‌اند . دربارهء معبد نوبهار بلخ ، واژه و تسميهء آن و آئين رايج در آن نيز گزارشهاى متفاوتى وجود دارد . نوبهار را صورتى از واژهء سانسكريت نووهار Nava - vihara به معناى معبد يا دير نو دانسته‌اند « 5 » . وهارهء سانسكريت اصلا به معناى تالارى بوده كه راهبان در آن قدم مىزدند و صحبت مىكردند و يكديگر را مىديدند . بعدها اين تالارها به معابد تبديل شد . نو nava نيز در سانسكريت به معناى نو و جديد است و هر دو واژه اكنون نيز در اين زبان به كار مىرود . بعضى محققان برآنند كه واژهء « واو » يا « وار » اوستايى كه بر آتشكده اطلاق مىشده ، در سانسكريت به « باره » و « وهار » و سپس « بهار » تبديل شده و دليل آن اطلاق « بهار » در زبان فارسى به معبد و بتكده است « 6 » اين واژه در پهلوى به صورتهاى wahar , waharing آمده است « 7 » . در ابيات زير نيز بهار به معناى بت يا مجموع بتان و بتكده آمده است : يكى چون بهشت عدن يكى چون هواى دوست * يكى چون گلاب بلخ يكى چون بت بهار چه شهر شهر و به دو اندرون سراى سراى * چه كاخ كاخ و به دو اندرون بهار بهار هر نو آئين مركبى زان كشورى كرده پريش * هر بتى زان صد بت زرّين شكسته در بهار « 8 » بهار دل افروز در بلخ بود * كزو سرخ گل را دهان تلخ بود

--> ( 1 ) . معين ، مزديسنا ، 2 / 33 . ( 2 ) . قزوينى ، آثار البلاد ، 331 . ( 3 ) . بلخى ، فضايل بلخ ، 17 - 18 . ( 4 ) . ابن فقيه ، البلدان ، 322 . ( 5 ) . فوشه ، 8 ، 9 ؛ زاخاو به نقل از كانپورى ، 46 ؛ Bailey , Bsoas , XI / 2 ( 6 ) . Mac Donell , 293 , 379 ; Monier - williams , 1003 ; platts , 178 . ( 7 ) . حبيبى ، تاريخ افغانستان ، 16 ؛ الهادى ، مقدمه البلدان ، 33 ؛ نيز نك : مكنزى ، ص 200 . ( 8 ) . فرخى ، ديوان ، 23 ، 58 ، 64 ، 100 ، 145 .